خانه ی امید

روزگارای قدیم تو شهر ما یه خونه بود، توی اون خونه پر از صندلی های خالی بود، اهل اون خونه رو ما یکی یکی برگزیدیم، همه رو با دستای خودمون برچیدیم، هر کودوم برای ما حرف میزدند، قولای خوب میدادند و با ما هم صدا بودند، هر نیاز مندی اومد به او قول مساعد دادند، اهل اون خونه برای ما داستانای جورواجور گفتند،چشم امید همه سوی اون خونه بود، اون خونه اون زمانا یه رنگ دیگه بود همینجا تو منطقه ی منیریه بود.اون زمانا من یه نوجوون بودم، ما رو با کلی ذوق و شوق بردند به خونه ی امید، ما رو از بیرون ساختمون به صف کردند، از میون یک در شیشه ای ردمون، ساعتا و گوشواره ها و هر آن چه فلزی بود رو ازمون گرفتند، ما رو حدود 2 ساعت توی اون اتاق انتظار حبسمون کردند، ما رو وارد یه ساختمون دیگه کردند، ساختمانی شیک با کارپت های قرمز رنگ، از ما درخواست سکوت کردند، دری رو از برای ما باز کردند، ما رو یکی یکی بی سر و صدا فرستادند تو، اون طرف عکاسا و خبرنگارا جمع بودند، این طرف قرار شد گزارش تهیه کنیم. برام جالب بود برم اون لبه و از نزدیک اون پایین روببینم، رفتم. یکی داشت اون گوشه از مجلس خارج می شد، یکی از سمت راست وارد میشد، یکی داشت آب می خورد، یکی هم داشت اون بالا نطق می کرد، موضوع بحث سر یه سد بود ،یه جاده، یه لایحه... البته فکر کنم تنها کسانی که داشتند گوش میدادند جماعت ما و اون طرفی ها بود، یکی هم بالاتر از اون فرد ناطق نشسته بود فکر کنم آقای پنجاه هزار تومنی بود، ما تو این فکر بودیم که چرا هیچ کی گوش نمیده!! یکدفعه یکی دستمون رو کشید و گفت بریم...نماینده ها تو راهرو بودند از ما خواستن باایستیم و با هاشون عکس بگیریم...البته خب ما چیزای دیگه هم اونجا دیدیم(سالن غذا خوری مجلس، غذاهای جور واجور، غذاهایی که پرس پرس دور می ریختند و خیلی چیزای دیگه ...)راستش می خواستم بگم حواسمون باشه داریم به کی رای میدیم! اصلا شایسته رای دادن هستیم؟! اصلا اونایی که داریم بهشون رای میدیم شایسه ی این رای هستند؟! اون صندلی رو برای خودمون تعریف کنیم، ببخشیدا ولی گوش دارز نباشیم، احساسی رای ندیم، تفکر انتقادی داشته باشیم(در تعریف تفکر انتقادی:هر چی رو که رسانه گفت، روزنامه گفت، من گفتم ، دوستت گفت چشم بسته قبول نکنی روش تایید نذاری، باید وقایع رو به صورت منطقی قابل پذیرش باشند، باید از نظر تجربی قابل دفاع باشند!)چیزای تعجب بر انگیز و گاها تاسف انگیز زیاد دیدیم(و هنوز هم داریم میبینیم) از آگهی برای پرورش و تربیت نماینده ها گرفته تا تبلیغ های عجیب و غریب و قول مساعد به مردم از خدا بی خبر تازگی ها هم که جناب قالی باف دست به کار شدن شنیدیم برای رضای خدا به متولدین سال 86 یه حساب قرض الحسنه با مبلغ 10 هزار تومن تقدیم کرده(پسر خاله کوچولومون مرداد86 به دنیا اومده و شامل لطف این جناب یا بهتر انتخابات قرار گرفته،نمونه عینی که نگید رو هوا میگم!)خلاصه داستان انتخابات هم تموم میشه اونی که می مونه اون آدما و اون صندلی ها واسه چهار سال!  

خبر:1.قرار زندگینامه ی جنبای رد صلاحیتی رو منتشر کنند که اذهان عمومی نادون نمونه!

۲.کارت ملی ما نیومد امیدواریم به سرنوشت کارت سوختای مفقودی دچار نشه!

۳.سه شنبه علامه اعتصاب(در حمایت از دانشجویان زندانی شده) اعلامیه دادند نریم دانشگاه، از اونجایی که اینجانب نخاله ای بیش نیستم میرم ولی احتمالا کلاسا پا در هوا باشه!

۴.روزنامه مورد علاقمون اینجا نایاب شده یه وردی اگه بلدید بخونید شاید فرجی شد!

/ 5 نظر / 8 بازدید
peara

سلام خبر نمی دین شما ما رو هوا می یایم /میبینیم چه سعادتی مطلب و تازه تازه خوندیم[نیشخند] این حس مسولیتی که داری خیلی خوبه [دست][دست][دست][دست][دست][تایید] معمولا همه رو هوا رای می دن[عینک] این خبری که در مورد آ.قالیباف دادی و نشنیده بودم[سوال] دیگه همه اومدن رو خط...[بغل] موفق باشی تا بعد...

صدیقه

سلام بهار جونم نیای از دستت رفته ها - گفته باشم [خداحافظ][گل][چشمک][لبخند]

فرزام

قالب جدیدت از قبلیها خیلی بهتره... دست بهش نزن. مرسی! حالا برم بخونم چی نوشتی...

Max

سلام . كاملا موافقم . رد خور هم نداره . كاش وقت انتخاب آدمي رو انتخاب كنيم كه آدم باشه [چشمک] شاد باشيد