ایام جانکاه

 

نفسی باید کشید

پشت این در های سکوت

جیــــــــــــغ نه، حرفی ، کلامی ، بهر اثبات وجود...

روزی روزگاری دانشجویی در بیشه ای مشغول درو کردن کلمات از بیشه ی اندیشه هایش بود، بسیار عرق کرده بود و به سختی نفس می کشید، خسته و درمانده شده بود ، هالویی که از آن بیشه عبور می کرد زمانی که سختی و مهنت این دانشجو را دید رو به دانشجو کرد و گفت:

ای خردمند از تو در عجبم که اینچنین خود را خسته و درمانده دروی کلماتی می کنی که حتی به ارزنی هم خریدارش نیستند!

دانشجو پاسخ داد:

ای هالو تو را در وادی ما راهی نیست هرچند به ارزنی نخرند ولی به عمرمان مدرکی دهند ، به مدرکان قابی دهند، به قابمان افتخاراتی دهند که تو از درکش عاجزی...!

پاورقی:

١. خسته نباشم، چه بسیار باید خواند تا پخته شود خامی...

٢. هزار وعده نمودم که به از این شود هر ترم و هر ترم ، هزار ترم بگذشت و...

/ 3 نظر / 5 بازدید
محمد

سلام دوست عزیز.به وبلاگ کوچیک ما خوش آمدید. شما می تونید از نرم افزار رویا اسنفاده کنید که خیلی راحت تره.در ضمن در هنگام pasteكردن نوشته كپي شده خود در يوليد حتما نشانه موس بايد در حال چشمك زدن باشد. و باز هم براي pasteكردن از صفحه كليد استفاده كنيد

طنزنگار

روزگار سختی است. خدا به خیر بگذراند.

شیپورچی

سلام. والا ما که الان چند ساله وبلاگ شما رو می خونیم دیگه دستمون اومده که هر سال خرداد و دی منتظر باشیم شما یه پست تکراری بذارید و بگید ای داد ای بیداد امتحانا شروع شده و ما هیچی نخوندیم. بهتر نیست خب درسها رو بخونید؟!