سنگینی ها!!

سنگینی خاصی رو در میان 2 نقطه ی گیجگاهی سرم احساس میکنم، آنچنان سنگین که حس متلاشی شدن و ترکیدن را این پیشانی بی زبانمان در خود تجربه می کند،آنقدر آن سنگینی و درد فشار می آورد که در چند قدم پایین تر دو چشممان دارد از حدقه در می آید! چشمانی که در پشت یک ویترین شیشه ای نه چندان زیبا قرار گرفته و همه چیز را 2لایه و 3لایه وچند لایه میبیند نمیدانیم این بر اثر عدم استفاده از شیشه شوی مناسب است یا آن سنگینی طاقت فرسا؟! البته ما طلب می کنیم از خدای منان که مشکلش با یک های ساده حل شود چرا که نه ما حال دکتر رفتن رو داریم نه حال آن ویزیتx تومانی را،هنوز به یاد دارم4 ماه پیش را که یک مشت پول بی زبان رو حروم این ویترین ها کردیم و به علت درجه ی بالای کورمالیمان مجبور به خرید ویترین های فشرده شدیم و...از این که بگذریم چند نقطه پایین تر با یک ابزار بسی کارآمد برخورد می کنیم که متاسفانه از آنجا که خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا رود دیوار کج این ابزار کارآمد با 2 تونل برای ما ناکارآمد شد و یکی منحرف و دیگری دچار ترافیک سنگین،این تونل همچون تمام را ه ها تونل های کشورمان نیاز به بازسازی و چاره جویی اساسی دارد چه کنیم که ما نیز همچون مسئولان غیر مسئول یاد گرفتیم که ماست مالی کنیم و راه حل را در ساده ترین راه ببینیم! در قطره ای به نام فینل افرین،قطره ای آبکی ولی کارساز برای این تونل پر ترافیک(البته کار ساز از نوع 2 ساعته!)چه کنیم باید چند قدم پایین تر هم برویم،ابزاری را میبینید که بار سنگین آن تونل مجهول الحال را بر دوش می کشد،مسئولی که جور بی مسئولیتی های دیگران را هم بر دوش دارد و از سنگینی کار ترک خورده و هیچ کس به دادش نمیرسد، این سنگینی کم کم بر تمام اعصابمان فشار می آورد و به طرز فجیعی نا عادلانه بر اعضای محترم تقسیم می شود(تقسیم کار، کارآمد!) و آنقدر فشار می آورد که اقسا نقاط این جامعه(می دانید که هر جمعی از بی کاران که جمع می شودند برای رسیدن به هدفی را جامعه می گویند)یکی بعد از دیگری می ترکد و به جایی میرسد که نه می توان جمعش کرد و نه اصلاح و ماست مالی، آن جاست که می گویند نقطه ی عطف! نقطه ی عطفی که ممکن است،اجتماعی،سیاسی و یا حتی هنری باشد! از نظر ما اگر آن معمار هنر داشت خشت را کج نمی گذاشت! اگر آن مسئول سیاست داشت این چنین تابلو ماست مالی نمی کرد! اگر آن جامعه جامعه بود روش برخورد و اعتراض به وضع رو یاد می گرفت! هنوز هم که هنوز است این سنگینی از راس فشار می آورد،اگر کوه هم بود تا به حال متلاشی شده بود،ما همچنان امیدواریم،چشمی از میان این کورمال ها از جمله خودمان بینا شود! سر دردمان فجیع تر شده است بهتر است برویم! شما نیز به این بار های سنگین فکر کنید شاید شما نیز توانستید قرقره ای با طرح نو بسازید و این بار سنگین را رفع و رجوع کنید ولی نه از نوع ماست مالی یا با کلاس ترش مسامحه کاری! خدا را چه دیدی شاید مخترع هم شدید.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيپورچی

سلام. راستش نوشته ات رو نفهميدم (مطمئنم که ايراد از منه)-اونم سر کاری نبود ولی همچين مرتبط هم نبود.فقط می خواستم کمی اذيت کرده باشماما معنيش (گفتم چون ما رو نصيحت کرده بودی): تو می گی يه گنگستری/ولی تاحالا هيچی بلند نکردی(ندزديدی)/تو می گی يه رپ باز خفنی/ولی بهتره ديگه بس کنی/می خوای بری معامله کنی/ولی تا حالا چيزی گيرت نيومده/سالهاست داری کلاه برداری می کنی/ ولی هيچی نداري.هيچی ديدی چه قدر بی ربط بود

منو برق گرفته!!!

سلام يه جای خلوت، چندتا دوست پايه و يخورده دل و جرات البته يخورده هم پای قوی برای اين کار نياز داری، بقيش رو بيخيال و عشق دنيا رو کن راستی اسم عوض کردی؟ کودوم واقيعيه؟ يا هيچکدام؟ چه فرقی می‌کنه اصلا؟ ياعلی

ممد

سلام. جامعه؟ خب بستگی داره يه وقت ديدی مثه جامعه اسلامی خودمون کلهم مدرک دار و دانشگاه رفته و بيکار دور هم جمع شدن اسم ه اينم ميشه جامعه ؟

سايه روشن

بابا تو اختراع هم بکن اگه تونستی به ثبت برسونی ..حالا فقط کافيه يه پ داشته باشی ...حتی نيازی به فکر کردنهم نيست!!!

ممد

اجتماع بيش از ۳ نفر ممنوع يالا جمع کنين بساطتون رو سريع متفرق شيد يالا گفتم

ممد

وای وای وای پس کاراتو خودت انجام نميدی هااااااااااااااااااااااااا؟ عجب تمبلويی هسی تو

فرزام

خوب نيست اينقدر حرص بخوری... اگه می تونی يه کلنگی چيزی بردار... نه بابا! ولش کن! خطرناکه...

شيپورچی

سلام. مشوشات ذهنی مشوش بود خب!! لهجه کی امريکن بلک بود بالاخره؟ من يا نوشته؟؟ به اونی که ازش پرسيدی بگو: this RAP game/hip-hop one o one (101)/the hardest nine to five you ever had/you ready to sell your soul/you ready to rap JAYEKHALI(!)/ this RAP game

ممد

آپ ديت؟!!!؟؟؟؟!!!!

ممد

آپ گريد؟:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟