آخرین اتوبوس

پنجره را باز می کنم ،نا خودآگاه یاد آن روز تعطیل سرد افتاده ام ، آن روز که تماس گرفتی ، صدایت ناجور و گرفته بود ، آنقدر برایت ارزش قائل بودم که مهمانی را سراسیمه رها کنم ، از اولین ایستگاه مترو نهایتش یک ساعت بعد می رسیدم اشکالی نداشت تو ارزشمند تر از وقت بودی ، نزدیک مقصد که می شوم چندین و چند بار تماس میگیرم جوابی در کار نیست ، نگران و نگران تر می شوم ، نکند با این حال خراب... خیابان یک طرفه مفتح را تا ولیعصر دلنگران و گوشی به دست طی می کنم ، پیام می دهی که کاری پیش آمده و ممکن است کمی طول بکشد ، می گویم باشد منتظر می مانم و لبخند ، میدانم دروغ نمی گویی حتما کاری پیش آمده است. به اولین کیوسک که می رسم می ایستم ، شاید زود کارش تمام شود ، شایدم هم دیر ، مجله ای را می خرم و را هم را به سمت پارک کودکی هایم کج می کنم. هوا سرد است ولی همیشه دل بچه ها برای بازی در پارک گرم و داغ ، عده ای دو به دو نشسته اند و مشغول صحبت ، پیر مردها دور میزی شطرنجی جمع شده اند و بازی می کنند ، مادری کالاسکه فرزندش را خرش خرش می کشد و برایش آرام آواز می خواند ، پیر زنی هم تنها نسشته است و خیره مانده به ظرفی از میوه های خوش رنگ که کنارش جا خوش کرده است یک چیزهایی هم زیر لب میخواند. صندلی خالی ای را پیدا می کنم و می نشینم ، هوا سرد است ، نم نم باران کمی از سردی و خشکی هوا کم کرده و آدمی را وادرا به نفسهای عمیق و آرام می کند ، نفسهای عمیق و بی انتها ، مجله را باز می کنم و مشغول خواندن می شوم ، مادر آواز خوان کنارم می نشیند کودکش دیگر خوابیده است و مادر خیره خیره مبهوت معصومیتش ، یک ساعتی گذشته است تماس میگیرم و جواب نمی دهی ، پیام می دهی تا نیم ساعت دیگر می رسی ، ارزش ات بیش از این یک ساعت ها و نیم ساعت ها است ، باز هم مشغول خواندن می شوم ، هوا دیگر تاریک شده است کلمات را درست و حسابی نمیبینم مجله را می بندم ، تماس میگیرم و جواب نمی دهی ، باران تند تر شده است ، چراغ کتابخانه پارک روشن است ، پناه می برم به قفسه های کتابش ، نمی دانم چند ساعت گذشته است ، پیام می دهی ببخشید مجبور شدم بروم وگرنه آخرین اتوبوس را از دست می دادم فردا صبح زودباید سر کار حاضر باشم...

پنجره را می بندم هوا خیلی سرد است.

پاورقی:

زندگی لحظه های در گذر است ، لحظه های بی بازگشت...

/ 5 نظر / 27 بازدید
داود

قشنگ بود. یه خرده هم سخت بود راستش :)

سجاد شاکریـ

سلام و نور "کلید" خوشبختی حقیقی در دست کیست؟ نبی مکرّم پاسخ این سوال را داده اند دعوتید به "بین الطلوعین" یا مَن إحسانه قدیم ..

میرآخور

پیچوندتت، پیچوندتش، پیچوندیش ... چه فرقی می کنه؟ بالاخره یکی پیچیده!