در کوچه پس کوچه های مسکن

وارد خانه می شوم، سکوتی فضای خانه رو پر کرده، چهره ی همه در هم کشیده شده، جای تعجب نیست هر سال این موقع همین طور است، چی شده باز صاب خونه زنگ زده؟ برادر کوچکتر با تکان دادن سرش تایید می کند. هان، اجاره رو برده بالا یا باز مثل پارسال بامبول دراورده که پاشید؟ هیچ کس جواب نمی دهد، انگار گزینه ی دو صحیح است. بیچاره پدرمان با خون دل چندرغاز جمع کرده بود و به دلش صابون مالیده بود که یه مقدار به رهن اضافه می کنه و از دست کمیسیون بنگاه و خرج اثباب کشی و...خلاص!

لباسهایم رو عوض می کنم،امروز انقدر راه رفته ام پاهایم گز گز می کند، خودم رو میندازم گوشه اتاق و به مخده ی کهنه ای که چند سال پیش از پنجشنبه بازار خریده بودیم تکیه میزنم،هنوز همه همان جور ساکتن و پدر فرو رفته در فکر.گفتم: آخه این که داستان هرسالمون، چه فایده داره این همه درهم کشیدن اخم و سکوت و فکر و غم و... مستاجر جماعت حقشِ، باید بکش، عرضه داره بره یک متر بخره توش زندگی کنه بعد هم بی خودی هِر هِر زدم زیر خنده_عجب خنده ی بی معنایی_ سر سفره پدر می گوید از فردا باید کار و زندگیمون رو کنار بذاریم بیفتیم دنبال خونه از امروز فقط بیست و پنج روز مهلت داریم...

بنگاه آریا، عجب بنگاه شیکی، پیش خودم می گم نکنه حکایت این بنگاههای شیک هم حکایت اون پاساژهای شیک باشه که می خوان اجاره و خرج در و دیوارای شیکشون رو هم از جیب مشتری درارن؟!! سلام جناب یه خونه ی 60،70 متری میخوایم رهن کامل. چقدری دارید؟ پدر آهسته می گوید، من نمیشنوم... مردک میخندد و می گوید زیر 21 تومن ندارم یه توصیه هم می کنم نگرد نیست... ولی انگار مردک راست می گفت گشتیم نبود _22 تومن رهن کامل،50 تومن رهن کامل، 15 تومن ماهی 300، 17 تومن ماهی 200_  مغزمان سوت می کشد عجب رقم هایی، رهن کامل 80 تومن، می پرسم مگر کاخ است؟!! می گوید خیر آپارتمان مجهزیست، آهاااان، بله!!!

پدر شب تاصبح در خواب حرف میزند حرف که نه حساب و کتاب می کند، شهریه دانشگاه، هزینه ی مدرسه، شهریه ی کلاس، پول آب ، برق، گاز، تلفن، خرج خورد و خوراک،پوشاک، هزینه ی رفت و آمد ووو... و من دیگر از فالگوش شبانه خسته می شوم می روم که بخوابم، شاید فردا در این کوچه پس کوچه های تنگ مسکن خانه ای اوکازیون متناسب با اوضاع مالیه ی ما پیدا شود...!

پدر تنها زاین غمـــــــها       مادر غمها ز این حرفـها

صدا خفته ز این درد ها       زبان الکن ز این حرفــها

...

پاورقی:

1.به نظرتون به عنوان داستان کوتاه قابل پذیرش بود؟

2 .خونه چقدر گرونه قد زعفرون(البته زعفرون جلوش لُنگ انداخته)!

3 .باید حداقل 20 تومن داشته باشی که تازه فایلش رو یه نگاه بکنه!!

4 .نون تو بنگاه...

5 .خوش به حال عشایر یه سیاه چادر و زمین خدا...

6 .کوچه پس کوچه های مسکن تنگ است مردم توان عبور ندارند، البته غلط کردن که ندارن یه کم بیشتر حمالی کنن تا پولشون جور شه!! برن بمیرن این وصله های ناجور مملکت!...

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
واحه

ای بابا! چه امیدی؟! به کدام فردا؟!

Max

سلام . دوباره يه 1 2 3 بگم و برم 1- ما كه از تو شيشه كردن خون مردم استفاده نمي كنيم كه با دممون چيز ميز بشكنيم 2- برج ها رو براي مرده ها نمي سازن ، براي زنده ها مي سازن . پس مرده ها رو بي خيال 3- يه بساز بفروش مي گفت پول توي زمينه چون مقدارش ثابت ، اما درخواست براش زياد در آخر هم اينكه يكي ميگفت 180 متر پن هاوس توي تهران 21 ميليارد تومن (خدايا ...) شاد و موفق باشيد

مریم

بالاخره اومدی ... [نیشخند][بغل][ماچ] حالا چرا اسم عوض کردی ؟ بهار جون ؟ منیژه جون ؟ خانوم صادقی ؟ [سوال][زبان] حالا برم ببینم چی نوشتی [عینک]

حمید

مردم ما دارن به جای زندگی کردن تو این مملکت زجر می کشن

مریم

1.من که خیلی وقت پیش بهت گفتم ... خوشحالم از اینکه بالاخره قدر خودت و نوشته های واقعا جالبت رو فهمیدی ... شک ندارم موفق میشی [ماچ][بغل][تایید] 2.خونه که خیلی گرونه .... مخصوصا تو تهرون شما ... چند وقت پیش یه نرخهایی از اجاره هاتون شنیدم که سرم سوت کشید ! 3.حداقل 20 تومن چی ؟ واسه بنگاه ؟ کم نیست ؟![سوال] 4.نون داره ولی کاش برکت داشته باشه ! 5.واقعـا [نیشخند] 6.هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی [سبز] ولی خودمونیم همه صاحبخونه ها طالم نیستن و همه مستاجرها هم مظلوم نیستن ... گاهی وقتها صاحبخونه اونقدر مهربون میشه که واقعا مردم نمیفهمن کدوم مستاجره کدوم صاحبخونه ! خدا انشالله همه صاحبخونه های مهربون (مثل ما) رو حفظ کنه [زبان][خجالت][چشمک]

نسیم

بله . جواب پاورقی اول[چشمک]

علی مهاجر

نمی‌دانم چرا جدیدا ذهنم طوری شده که همه چیز را یه جورایی به سیاست مربوط می‌کنم. راستی حافظه سیاسی ماملت خیلی ضعیفه. این را همه می‌گویند و خوب می‌دانند. اما به گمانم اینقدر ضعیف نباشد که سه سال پیش را به خاطر نیاوریم، یه قول هایی درباره ارزانی، عدالت و از این جور چیز ها مثل اینکه داده بودند... . از بزرگمهر پرسیدند چگونه ساسانیان با آنکه فردی فرهیخته و اندیشمند چون تو را داشتند، سقوط کردند؟ پاسخ گفت: کارهای بزرگ را به افراد کوچک سپردند و زبان منتقدان دانا را بستند. پایدار باشید.

نسیم

مهم منم که میگم قشنگ بود استادها معمولا زیبایی شناسی ندارن [چشمک]من باب اطلاع عرض میکنم که من یه استاد نمایشنامه نویسی داشتم که هرگز از مطلبهای خوب تعریف نمی کرد چون اعتقاد داشت آماتورها با شنیدن این تعاریف استعداشون رو شکوفا نمی کنن شما هم حرف استادت رو به همین حساب بذار لا اقل اینجوری راحتتری [نیشخند]

فریدون

سلام![گل] اساسا مقیسه زن و مرد مقایسه ای نارواست.وقتی شما صحبت از برابری یا برتری هر یک از طرفین می کنید در واقع مقایسه ای انجام داده اید.و در هر مقایسه ای جنسیت و دیمانسیون مشترک فرض می شود.نظیر این مقایسه که کودکی بخواهد بین 100 شاخه گل مریم با 15 تخم مرغ انجام بدهد!ایگونه مقایسه و برتری یابی یا تساوی یابی نیز از همین مقوله است.و اینگونه رفع تبعیض و تفوت بین زن و مرد ناشی از ناشیگری است!مثلا در جامعه ای که آقایان راننده کمژرسی یا جرثقیل یا کارگر معدن یا مجریان احکام اعدام هستند حضور زنان را در این عرصه ها نشانی از تعالی زن و رفع تبعیض و حضور همدوش با مردان در اجتماع بدانیم!!و به گونه ای فرمالیستی هر قضیه ای را که موضوع آن مرد است موضوع را عوض کرده به جای آن زن بگذاریم و بعد فکر کنیم زن به تعالی رسیده است.در این صورت سر خود و دیگران را کلاه گذاشته ایم.اگه دوست داشتی خبرم کن تا ادامه بدم...

محمدحسین آسایش

سلام منیژه جان نگران نباش به روز بدتر از این هم می افتیم . ما از الان چادر وملزومات چادرنشینی تهیه کردیم ولی برای خرید اسب والاغ از بنیه مالی محکمی برخوردار نیستیم [گل]