حال و روز خرده پا

چقدر بعد از مدتی ننوشتن ، نوشتن سخت و دشوار است. شاید به خاطر حجم انبوهی از ناگفته ها باشد که در ذهن تل انبار شده است و نمی دانم از کجایش بگویم.

هر چقدر ایام عید به خوش گذرانی و تفریح گذشت بعد عیدمان پر از برنامه و کار و... بود.

_ شرکت کردن در یک گارگاه آمورشی 2 روزه به سبک فشرده که متاسفانه مثل کارگاه قبلی قبول نشدم  ولی این دفعه به خاطر نرسیدنم به یکی از 8 امتحانی بود که برگزار می کردند. فقط وقتم تلف شد همین.

_ راه اندازی سایت کانون ( لینک ) به مدریت اینجانب و درگیری های تهیه مطلب و گرفتن تائیدیه مطالب و انتشار و...

_ تحقیق های گروهی ای که محقق ، جمع آوری کننده ، اجرا و تهیه پاور پوینتش خودم بود و نمرش نوش جون سایر اعضای گروه! اینم از کارهای گروهی ما(ایرانی بازی)!

_ گرفتن یک کار دانشجویی، به تازگی منشی یک خانوم نابینا در دانشکده شدم واقعا وقتی میبینمش از خودم و نوع برخوردم با درس و زندگی و انگیزه های نداشتم خجالت می کشم. کتاب ها رو به صورت صوتی گوش می کند و یاد میگیرد. اگر من بودم حتما از زندگی استعفا می دادم چه برسد به تحصیل در رشته ای مثل مشاوره...

_ غیبت هایی که تموم شدن و مجبور هستم دائم الحاضر سر کلاس ها باشم!

_ کار های عملی ای که مشکل ترین قسمتش پیدا کردن موضوع و سوژه خوب هست و هنوز در اولین قدمش موندم! دوستان خلاق کمک...

چند روز پیش مشغول خواندن مقاله ای در تابناک( لینک ) بودم به عنوان معاشقه آشکار در پارک ها، داشتم پیش خودم فکر می کردم گیریم تمام حرفهای این مقاله درست ولی با تمام این تفاصیر به نظرتون بعد از اجرای طرح امنیت اجتماعی قبل (گشت های ارشاد) تغییری در شکل و ظاهر شهر پدیدار شد؟

بیشتر مقاله شبیه به مزه پرانی بود ، پلان اول مقاله به سبک ترین و سخیف ترین حالت سعی داشت مقاله ای را شروع کند با تاثیر گذاری عاطفی شدید. پلان دوم که صحبت از زلزله و گناه و عذاب بود (تیتر روزنامه ایران که پیش بینی کرده بود با قدرتی بیش از 7 - 9 ریشتر باشد) و بخشی که از رسانه ملی گفته بود جایگزینی اصطلاحات غربی به جای اصطلاحاتی که هدیه انقلاب بوده (سلام خواهران و برادران) !

پاورقی:

1.دنیا دنیایی شده که همه دنبال یافتن راهی برای فرار از محدودیت ها هستند، محدود کردن دایره محدودیت های جامعه جواب عکس داده همیشه حواسمون باشه!

2. مانند قبل  هفته ای یک بار منتظر بروز شدن جیغ و داد باشید.

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
یه آشنای جدید

سلام فکر میکردم اتفاقات مهمتری توی این مدت واستون افتاده که مطلب ننوشتین این همه وقت. شایدم افتاده و از اون اتفاق حرفی نزدین. امیدوارم اتفاق جدید به نفعتون باشه.

فرشید

آدم پرمشغله ای هستین. البته نصف متنتون همرنگ تصویر پس زمینه تون شده و معلوم نیست.

شیپورچی

سلام. نویسنده اون متن می گه کاش از اسم مستعار استفاده می کردید!!!

فرزام

شرایط یه جورایی اعصاب خرد کن شده... داره از تحمل من یکی که فراترمیره

Max

سلام. خدا به بهمون رحم کنه . برای زلزله نمیگم .کلا عرض می کنم . در پناه خدا موفق و پیروز باشید.

یاسر(رسانه بهار)

سلام 01-اما فاصله 6فروردین تا 5 اردیبهشت یه خورده از یه هفته بیشتره ها!! 02-سوژه:خلاهای اموزش مجازی وروشهای بهینه کردن آن 03- من هم یک دوستان نابینا دارم دانشجوی کارشناسی ارشد قبلا شاگرد خودم بود والان تقریبا هم سطح خودم!!!! بنازم به همتش پ ن:23 اردیبهشت آزمون نویسندگی ساعت نه صبح شما که نمی آیی برای حضار حاضر در صحنه نوشتم[نیشخند]

حمیدرضا

سلام گاهی به آسمان نگاه کن