شاید کمی تامل!!

ما که نفهمیدیم بالاخره امروز(11/2/87) روز جهانی کارگر یا فردا(12/2/87)، اگه امروز بود چرا رو تقویم فردا بود؟!! اگه امروز تو جهان روز حَمال بود و فردا تو ایران پس چرا جهانی؟! ایرانی... البته می دونید که ایران همیشه آپدیت تو این یه مورد دیلِی داره  که شما خودتون به بزرگی این گربه ی پهناور ببخشید...به مناسبت روز کارگر از خود بیوت در می کنیم باشد که جایی برای تامل...

امروز کارگر عزیز اســت خدا      بر منصب رئــــیس اســــــت خــــدا

امروز خنـــــده ی کـاذب کند      فردا گریــــــــــه از تـــــه دل کنـــــــد

روز کارگر اســــت آخر چرا؟!      حرف کارگر بی فروغ است آخر چرا؟!

در دل گوید این عزیز:

کارگرا من می بوسم هی دست تو را     بوسه بوسه کنم چهره ی خسته ی تو را

مســئـولا هی فرستـی بوسـه مرا؟!!      من نــخواهـــم این بوسـه بوسـه ی تو را

من نون شــــب خواهــــــم خـــــــــدا      من بیــــمــه ی موثق خواهـــــــم خــــدا

من قرار داد رســــمـــی خواهـــم بابا      من کارفرمـــای منــــصــف خواهــــــم بابا

من محیـــــط امــــــن خواهــــــم دادا      من خــــــواب راحــــت خواهــــــــــــم دادا

هیــــــــــــچ ندادی تو ایــــــن ها مرا!      هـــــــی فرستی بوســــه ی الکی مرا؟؟! 

جایی برای تامل دوباره...................................................................................

  از کارگر گفتیم این وسط یه فرازی هم می زنیم به ارباب رجوع و رئیس و معاون و کارمند و...یکشنبه ی گذشته ما تشریفمان را با دوستمان برده بودیم به دادگاه ونک، پس از چندی بالا و پایین کردن دستمان آمد بی فایده است. ما را ارجاع دادند به واحد آموزش دادگستری کل استان تهران، از دردسر های متحمل شده برای رسیدن به این ساختمان که بگذریم، می رسیم به اصل ماجرا:

بدو ورود:ما  دانشجو هستیم(رو نمایی از معرفی نامه ها)

نگهبان:کارآموزید؟

ما:نه راستش(اجازه توضیح نمی دهد، می گوید بروید بالا...)

ما:از پله ها بالا می رویم...ببخشید آقا ما یه نامه واسه دادگاه خانواده می خوایم،کجا بریم؟

طرف:اتاق قاضی(X)

ما:کجاست؟(جواب نمی دهد،انگار نشنید!!...)سر می چرخانیم، آهان، اونجاست،در میزنیم،سلام(جواب نمی دهد_سرتکان می دهد_)معرفی نامه ها رو می دیم.

قاضی(X):موضوع تحقیق؟

ما:عدم تعهد در تاهل  

 قاضی(X):اخم هایش را در هم می کشد، نمیشه خانوم دادگاه میخوای بری چه کار...(اجازه ی توضیح نمی دهد)کمی لابه می کنیم...می گوید برید اتاق کناری(اتاق دکتر) و ما میرویم(کاملا نا امیدانه)

ما:سلام،ببخشید آقای دکتر؟، خیر ایشون جلسه دارند تا ساعت 12(ساعت11:20 )در سالن اتظار نشستیم، دوباره وارد اتاق شدیم، آقای معاون موضوع ما این است(این بار توضیح می دهیم) او نیز برایمان توضیح می دهد که نامه امان از پایبست غلط است، باید با دکتر صحبت کنید،منتظر دفتر دارشون باشید، و ما باز هم می نشینیم(نا امیدانه) 

دفتردار:نامه را می گیرد 15 دقیق در اتاق دکتر می ماند.

در این میان یکی از کارمندان به جناب معاون مراجعه می کند:

معاون: یادت اولا که اومده بودی از ما خوشت نمی اومد، زیر آبی می رفتی و ما رو تحویل نمی گرفتی، بهمون باج نمی دادی.

کارمند: (با قیافه ای شرمنده و گردنی کج)بله، شرمنده، متوجه نبودم ولی حالا دیگه فرق کرده...

ما: به صورت نیمه مات...

دفتردار:اجازه ی ورود می دهد.

دکتر: ما رو به نشستن دعوت می کند،از ما خوشش آمد، از موضوعمان هم دو چندان، از سفر های خارجش برایمان می گوید(البته مرتبط با تحقیقمان)(در واحد آموزش معمولا روند کار این  که اول موضوع تحقیق رو بررسی می کنند بعد پرسشنامه ی محترم متقاضی رو بعد از کلی بالا و پایین کردن تایید می کنند و معرفی به دادگاه)از محل سکونتمان پرسید_هر از چندگاهی دفتر دارش یه چند برگی رو واسه امضا می اورد(پارازیت)_ از ما پرسشنامه خواست ندادیم با ما راه آمد معرفی نامه را دو دستی ازش گرفتیم به گونه ای مخش را زدیم...و امان از این کاغذ بازی... تایپ،نامه اداری، امضاء، این اتاق، اون اتاق،بالا، پایین، پاکت امضا، دفتر خونه و...در آخر میتونم براتون آرزو کنم پاتون به هیچ اداره ای باز نشه، همیشه این قدر هم خوش شانسی همراه آدم نیست...خسته اما خندون اودیم بیرون...

پاورقی:

من چیزی نیستم جز یه مونث مزخرف، همین!!!!

تهرونی هام یادشون نره امشب بزنگن به پرزیدنت وقت بگیرن فردا برن ملاقات!!!!(مگه بیکارن مردم؟؟؟)

تازگی ها اینجا هم هستم. 

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیوا فرازمند

بقیه ی مطالب وبلاگتان را دارم می خوانم...اگر خواستید در مورد عروض و یادگیری آن هم می توانم کتاب های خوبی به شما معرفی کنم که البته اگر به کمک دبیران ادبیات آنها را اجرا کنید واقعا بهتر است...با ایمیل هم من می توانم برای یادگیری اش تا حدود زیادی کمکتان کنم خصوصا با جزوه های راحتی که همسرم به همین منظر تالیف کرده است..اگر تمایل داشتید برایم ایمیل بزنید..

Max

سلام اولا شما تا به حال به معنیه کلمه مذخرف فکر کردید . مذخرف یعنی کوزه ای که بیرونش تزئین شده و جواهرکاری شدست ولی درونش پر از آلودگیه . همیشه چیزی که میبینیم همه ی اون نیست . دومامثبت اندیشی، آرمانگرایی در معنی آرزو گرایی و دست نیافتنی و غیر واقعی , نیست . اما در معنای کمالگرایی و مطلوب گرایی هست . اینکه آقای بالا سر ما چرا هیچ وقت توی هیچ مقطعی از مقاطع به من توهین نکرده (به غیر از کسانی که خودشون دارای مشکل روحی و اخلاقی بودن) جای سوال داره !؟ می دونستید من تا به حال توی عمرم تقلب نکردم . تازه عقل هر کسی به اندازه سن و تکلیفش میرسه . الان که دانشجو هستید و باید جوینده ی دانش باشید و نه دانش آموز چی ؟ وظیفه ی شما توی لقب و جایگاهتون نوشته . همه جا هم دارن جار می زنن . در مورد مثبت اندیشی لازم هست یه مثال بزنم . به قول استادی : یه کسی می گفت من اینجا مسافرم و فقط 4 روز می مونم ، اما قصد 10 روز کردم تا نمازم رو کامل بخونم . به نظر شما این آدم اصلا مفهوم نیت رو فهمیده ؟

Max

بنده چون با آدم های زیادی سر و کار دارم که با مثبت اندیشی دچار مشکل هستن اینکه شما میگید سعی کردید ولی نشده برام عادی شده . سعی بدون ایمان ! به جایی نمیرسه اینکه توی تلوزیون برنامه ای مشکلات رو طرح می کنه ، در راستای سیاست های رسانه ی ملی هست و لازم هست که بیان بشه اما وظیفه ی ما این وسط چیه ؟ مطمئنا بیان کننده بودن نیست در مورد مسائل دینی هم به خدمتتون عارضم بنده نگفتم دعا نمی خونید و یا بهش فکر نمیکنید . با بیان اون جمله قصد جهت دهی به صحبت و ایجاد نوعی تفکر ناخواسته داشتم . تازه من که ادعای شناخت نکردم ، گفتم شما دقت نمی کنید و زود قضاوت می کنید . شاد و موفق باشید راستی یه دوره نوار کلاس دارم که نمی دونم به کی دادم اما اگر پیداشون کنم می تونم بهتون بدم گوش کنید تا بعضی مسائل براتون ملموس تر بشه .

نسیم

سلام مطلب جالبی بود و البته تفکر بر انگیز

Max

سلام . من که از اول آشنایی با بلاگ شما گفتم ,‌آدم نظر میده اما نظر سازنده . حرف زدن باد هواست (البته تاثیر داره اما نه اونطور که دیده میشه)حرفی ارزش داره که سازنده و راهنما باشه حالا چطورش رو باید بیشتر تامل کرد . در مورد آدم ها هم قبول دارم . من میگم این هست ولی راه درمان بی مسئولیتی ،این چیزایی که عرف هست نیست . نوار ها (که البته هنوز نمی دونم به کی دادم) مطالب خیلی جالب و گسترده ای داره و امیدوارم بتونم تا 2 هفته دیگه روی CD بزنمشون . اگر اهل گوش کردن باشید بد نیست شنیدنشون . شاد و موفق باشید

علی مهاجر

قصد جسارت نداشتیم جز انکه بگوییم حیف باشد که حسن قلم به آنچه که گذشت ضایع شود. پیروز و موفق باشید.

طاها

سلام بهار جان ممنون از اینکه به من سر میزنی و من ...! بذار به حساب گرفتاری و...! موفق باشی. سرفرصت میام و همه ی پستاتو می خونم به جان خودم راست میگم![چشمک]

بی بی گل

حالا معجزه بوده که خندان بیرون آمدید.چون تو اینجور موقعیت ها آدمها معمولا گریان بیرون می آیند!

فریدون

سلام[گل] توی نظرات خصوصیتون نوشتم...

زانتین

دانشجوی کارگر گرامی روزتون تبریک می گم [لبخند][گل]