آلزایمر

 

خرید را انجام می دهم

کارت را می دهم ، مثل همیشه بلند می پرسد رمز؟

مثل همیشه با اعتماد به نفس عدد 4رقمی را می گویم

غلط!

با اعتماد به نفسی کمتر عدد چهار رقمی دیگری را می گویم

غلط !

کمی فکر می کنم ، خیلی مضحک است ولی رمز کارتی که همیشه با آن خرید می کنم اصلا یادم نمی آید* ! اجناس را پس می دهم و می آیم بیرون ، آنقدر فکرم درگیر آن چهار رقم است چند قدم آن طرف تر چیزی نمانده چهار چرخی مرا زیر بگیرد ، فحشی می دهد و می رود. دست تکان می دهم تاکسی ای می ایستد ، آهسته در تاکسی را باز می کنم ،ناگهان مثل برق گرفته ها می گویم یافتم ، در را بر هم میزنم و می روم ،همان طور که دور می شوم صدای بوق ممتدش را می شنوم !

کارت را می دهم ، آن چهار رقم لعنتی را برایش می گویم و اجناسم را که هنوز کنار پیشخان است بر می دارم و می روم.

پاورقی:

* آلزایمر زودرس

/ 7 نظر / 31 بازدید
میرآخور

بله دیگه ماشالا اونقدر مشغله زیاده و سرت به پروژه ها گرمه که دیگه یادت میره این چهار رقم لعنتی رو![چشمک]

سجاد شاکریـ

هعیییییییی ......... منم چند روز پیش اسم یکی از همکارهامو که به مدت دو سال تقریبا هر روز باهاش دیدار داشتم رو یادم رفته بود (گوشتونو بیارید جلو! یواشکی میگم: هنوزم یادم نیومده [لبخند])

میرآخور

سلام نامه میرآخور به پرس تی وی را می توانید در بلاگ میرآخور بخوانید سریع تر اقدام کنید تا فیلتر نشده!!

هدی

جانا سخن از زبان ما می گویی ....

سجاد شاکریـ

ناله مزن دوباره چنین روضه پا نکن مهدی رسیده است پسر را صدا نکن خیلی عجیب از جگرت آه می کشی دیگر بس است گریه مکن ناله ها نکن خونی که ریخت از لب تو ارث مادری ست از خون دل محاسن خود راحنا نکن یاد سر بریده نکن حال تو بد است این خانه را به تشنگی ات کربلا نکن . . سلام و نور ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت خورشید یازدهم، با داستانکی تلخ به مناسبت ایام نهم ربیع روزم "انّ الانسان لفی خسر" یا خیر الماکرین

من

کم‌کم یاد گرفته ام اینجور مواقع چی بگم از بس زیاد پیش میاد فقط توی دلم با خودم میگم ممکنه چی راجع‌بم فکر کنه

ال پی

بعد از بستن فیس بوک، بازگشتم به دنیای وبلاگ! سلام! :))