خانوم دیگه محرمه...

             

فاطمه:خانوم امروز بابام رفته بود عروسی رو بخونم.؟

مرجان: نه خانوم آزاد دیگه محرم شده، دست و آهنگ و خوندن دیگه نباید باشه، واسه امام حسین...

پریسا می خنده دکمه مانتوش رو باز می کنه و به همه نشون میده لباس مشکی پوشیده.

زینب: تو نماز می خونی؟

_ آره، تو می خونی زینب؟

آره، من سیدم همیشه می خونم، خواهرم یادم داده. اینا رو ببین( پارچه های مشکی روی دیوار ) واسه امام حسین، اینا یعنی محرم.

_محرم رو دوست داری؟

آره.

_ واسه چی؟

غذا میدن... (زینب میخنده)

زینب و مرجان و پریسا و فاطمه عضو کلاس 8 نفره سوم ابتدائی مدرسه استثنائی شهید اصلانی هستند. زینب 15 ساله، مرجان 11 ساله، پریسا 13 ساله و فاطمه 15 ساله هستند.

پاورقی:

1. ای خدای عادل، ای خدای محرم، ای خدای کروموزوم ها، تو میبینی رنج و سختی این بزرگسالان کودک سال را و چه عادل گونه دست به خلقت و به رخ کشیدن زیبایی هایت می زنی!

2.حال و هوای دلگیریه کلا...

3. چند روز رفتم سفر و برگشتم.

/ 5 نظر / 19 بازدید
طنزنگار

بد هواییه دلگیری!

شیپورچی

سلام. امیدوارم همه ما مفاهیم این ماه عزیز رو درک کنیم.

حسین حیدری

سلام بر حسین وسلام بر هرکه به دور از دود ودم وسیاهی ها نام مطهر حسین را ولو به چند سطر دروبلاگش زنده می دارد

رهگذر

سرویس مدرسه شون از سر کوچه ما رد می شه. چهره های مادراشون که در اوج جوونی پیر شدنف همیشه منو به شکر وا میداره. اینکه سالمم. همیشه هم زیر لب زمزمه می کنم که خدایا منو با بچه امتحان نکن... دروغ چرا خیلی می ترسم...