سفر سرد

هفته ی پیش سفری داشتیم به اصفهان یعنی چند سالی هست محرم میریم، من 2 سال بود که نمی رفتم واسه این کنکور گور به گور شده، راهها کمی تا قسمتی افتضاح بود(البته نه همه جا بخشی از مسیر)، هوا وحشتناک سرد بود یه مسیر دو بانده بر اثر برف و یخ تبدیل شده بود به نیم باند، یه جا رسیدیم (بعد از سلفچگان بهش میگن گردنه ی قرقچی)انقدر باد شدید بود یک دفعه میدیدیم ماشین جلویی میچرخید و از جاده منحرف میشد، اونجا ماشینا سیع میکردند تنگ هم حرکت کنند و آهسته. از سرما دست و پاهامون بی حس شده بود انگار نه انگار بخاری داره کار میکنه! کنار جاده تبدیل شده بود به نمایشگاه ماشینای چپ شده و یخ زده حتی میتونستی میونشون تریلرها و بارشون رو ببینی که رها شده اند و ...شیشه های ماشین از داخل و بیرون یخ زده بود، چنان صدای چرق چرق میداد آدم احساس میکرد میخواد روسرش خراب شه! از سرویس های بهداشتی توی راه که دیگه نگو ، آبای یخ زده، از 10 تا سرویس فقط 3_4 تاش به راه بود، با کمال تعجب به خاطر این شرایط امرجنسی تفکیک های معمول در این مکان رعایت نشده بود و از همه جالب تر تعارف هایی بود که برای ورود به هم میزدند(جناب برو تو دیگه اینجا که دیگه تعارف معنی نمیده!)، برای شستن دستات باید صلوات نذر میکردی چنان آبش یخ بود که اشکت در میومد و... تو راه خیلی خسته بودم ولی از سرما پلک رو هم نگذاشتم.بالاخره رسیدیم،9 ساعت تو راه بودیم، خونه ی مادر بزرگ تو یه شهر کوچیک خارج از اصفهان، نماد کامل یه خونه ی سنتی یه حیاط با کلی اتاق دورش، همه تو یه اتاق جمع شدیم، بابایه گیر داده بود این بخاریه خطرناک و خفه میشیم و لولش از پنجره اومده بیرون و... بالاخره خاموشش کرد، اونجا یه کرسی کوچیک برقی هم بود(ولی شما بگو وقتی برق قطع میشه چه فایده؟!) تا صبح به صورت نیمه گرم خوابیدیم البته بیشتر یخیدیم.جای پدر بزرگمون خالی بود، هر جای حیاط رو نگاه می کردم می دیدمش... این یکی پدر بزرگمان که خدا لااقل این یکی را حالا حالا ها برایمان نگاه دارد روزهای 8_9_10 محرم رو نذری میدهد همیشه میگه دعا کنید پیش خدا قبول باشه، روز آخری جوابش رو گرفت یکی از ظروفی که درش برنج خیس کرده بودند مقداری که از آب بیرون مانده بود نام مهدی را نمایان کرد(من خودم ندیدم ولی به ناقلانش که خاله هام باشند اعتماد دارم) راستش من خیلی عمه ها و عمو ها و ایضا عمه زاده ها و عمو زاده ها رو دوست دارم همان طور که مادر بزرگ و همچنین پدر بزرگ خدا بیامرزمان را دوست دارم ولی آنها انگار جور دیگری می اندیشند(خدا عالم است البته ها)هر چند به نظر نمیرسد دوستمان نداشته باشند، توی چشمهای آدم نگاه می کنند و میگن:" شما که از حاجی دور بودید تحمل مرگش براتون راحت" (البته روی صحبت با این جانب بود) آره من بلد نیستم زجه بزنم و موهام رو بکنم، خاک روی سرم بریزم ، جیغ بزنم و قش کنم و... بابابزرگم اون دنیا به این کارا نیاز نداره به چهار کلوم قرآن و صلوات نیاز داره... یعنی هر کی از کسی دوره نمی تونه عاشقش باشه؟! نمی تونه دوستش داشته باشه؟! چه ربطی بین عشق و دوستی و دوریه؟! شما میدونید؟ مخلص کلوم که دوستش داشتم و دارم حالا هرکی هر چی میخواد بگه و فکر کنه.

وقت برگشت هوا بهتر بود، برای نزدیکی راه رفتیم سمت فرودگاه امام، چه ساختمون شیکی بود چه طراحی! چیزی که توجهم رو جلب کرد تابلو های راهنمای راه توی مسیر بود، نمیدونم هدفشون از این تابلو ها چی بوده! اصلا قابل خوندن نبود! راستی این رو هم نگرفتیم که هدف از این پلیس های راه چیست؟! فقط تکان دادن دستشان از راست به چپ! چون در برابر سوال هایمان فقط سر تکان میدادند و اظهار نا آگاهی از مسیر رو داشتند!

 یه توصیه ی سفری: قید سفر در زمستان رو بزنید.

/ 7 نظر / 7 بازدید
فريدون

سلام دوست مهربان اول اينکه ممنونم اعتماد کردی وآنچه که دوست داشتی نوشتی. دوم اينکه:امير المومنين عليه السلام فرمود:عجبت لمن يقنط و معه الاستغفار.يعنی در شگفتم از کسی که ياس پيشه می کند در حالی که استغفار همراه اوست. هر وقت غصه دار شدی برای خودت و برای همه از زنده و مرده استغفار کن.می دونی وقتی غصه دار می شی گويا بدنت چين می خوره وبا استغفار اين چينها باز ميشه.با استغفار دل پاک ميشه و شيطان به دل پاک راه نداره. پر حرفی منو ببخش

رز

سلام وای چه جوری جرعت کردين بريد. ولی حتما خوش گذشته برای من دعا کردی

a.p

سلام شما گفتيد ( توي همين پستتون) 2 سال واسه كنكور درس مي خونديد ! يه كم زياد نيست؟ مي تونم رتبه ي كنكورتونو بپرسم؟ البته ببخشيد / پست بسيار زيبايي داشتيد ولي خوب هر كسي مطلب مورد نظر خودشو مي بينه ديگه!

بهار(منيژه)

برای وضوح احوالات اينجانب: انسان خنگی نيستيم ولی مثل تمام آدم ها گاهی قبول ميشويم گاهی رد پشت کنکور ماندن افتخار نيست ولی تلاش همراه با رنج فراوان و کشيدن ديواری به بلندای ديوار چين به دور خود و پرداختن به درس قابل تقدير البته باز هم با اين تلاش افتخار نيست که رتبه ای اينچنين بياوری(۳۲۰۰ و اندی) ولی باز ما خودمون بی خودی به خودمون افتخار ميکنيم هر چند ديگران چيز ديگر بگويند.

مريم

واااااا....مگه عجيبه؟ ناسلامتی کنکوره هااااا در ضمن خيليا با رتبه های خوبم ترجيح ميدن بمونن سال ديگه رتبه بهتری بيارن... مثل بنده هول نبودن ميدونستن خبری نيست

مريم

ولی منیژه جون شمام چه جراتی داشتينااا... به اين ميگن شور حسينی

کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

به رغم گذشت بیش از 40 روز از بازداشت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هنوز از وضعیت نادر احسنی، سعید حبیبی، علی کلایی، مجید اشرف نژاد و پیمان پیران هیچ اطلاعی در دست نیست. آنان تا کنون هیچ تماس تلفنی با خانواده ی خود نداشته اند. همچنین مهدی اله یاری 1 ماه است که با خانواده ی خود تماس تلفنی نداشته است. کمیته ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند نگرانی خود را از وضعیت این دانشجویان اعلام می دارد و تمامی افراد و سازمان های پیگیر آزادی دانشجویان را به لزوم توجه خاص به وضعیت آنان فرا می خواند ------------ برای حمایت از ما تنها کافیست لینک ما را در وبلاگ خود بگذارید