تعامل مردم و دانشگاه

خوب حواسا رو جمع کنید،شاخک ها رو تیز کنید،چراغ ها رو نور بالا بزنید،خودتون رو آماده کنید که می خوام نمونه ای چند از این تعامل که بیشتر در حد شعار براتون بگم.

حدود یک ماه ،یک ماه و نیم (یکم اینور،یکم اونور تر)من از طرف خاله ی عزیزم که اتفاقا دانشجو هستند و اتفاقا همچون خواهر نداشته امان عزیز ،به یک کلاس کاملا دانشجویی که حتی استادشان هم یکی از بچه های دانشکدشون بود(که الآن دیگه دانشکده ما هم به حساب میاد) دعوت شدم _شما در این نمونه که هزاران مصداق می تونه داشته باشه بنده ی حقیر را مردم تلقی بفر ماید_ که از میون آنها من فقط عضو غیر دانشجو بودم،قرار بود این کلاس در محوطه ی دانشگاه تهران برگذار بشه،صبح اون روز ما ساعت 6 از خونه زدیم بیرون، وقتی طرفای ساعت 9 رسیدیم میدان انقلاب تازه تعاملمان با این مرکز دانشگاهی شروع شد،از در اصلی که راهمان نمی دادند حتی دانشجویان هم علاوه بر کارت باید شجره نامه اشان هم نشان میدادند،تصمیم گرفتیم از خیابان 16 آذر گریزی بزنیم سه _ چهار دفعه ای این خیابان را بالا و پایین کردیم که ببینیم ورودی پیدا میشود که نگهبان نداشته باشد که نبود(تعامل رو می بینی)یک آن دیدم یکی از نگهبان ها سرش گرم چسبوندن یک آگهی روی دیوار است که احتمالا آن هم ورود غیر دانشجو رو ممنوع کرده بود ،ما هم فرصت را غنیمت شمردیم و پریدیم تو دانشگاه البته بدون تابلو بازی(داشتم سکته میزدم).دانشگاه نبود که بیشتر شبیه پارک بود،انواع غاز و پرندگان در محوطه دیده میشد.همین طور رفتیم و رفتیم خوردیم به کتابخانه ی مرکزی دانشگاه یاد یکی از دوستانم در دوران دبیرستان افتادم که برای انجام یک سری تحقیقات نیاز به کتابهای معتبر داشت که نه تنها اجازه ی ورود به این کتابخانه را بلکه به هیچ کتابخانه ی معتبر دیگر را به او ندادند(عجب تعاملی حال می کنی)یکم چرخیدم تا مسجد دانشگاه رو پیدا کنم(محل قرار)،وارد حیاط مسجد که شدم به یکی از ستون ها اعلامیه ای چسبیده بود با این مضمون (اجرای مراسم اعتکاف،از همه ی دانشجویان دعوت به عمل می آید...از پذیرش افراد غیر دانشجو معذوریم)خوب این هم یک نوع دیگر از تعامل است،کمی جلو تر رفتیم با بروشوری برخورد کردیم از طرف کانون قرآن دانشگاه برای معرفی طرح تدبر در آیات به همراه خالم بعد از کلاس برای اطلاع بیشتر به کانون قرآن مراجعه کردیم،کلی تحویل و اینا طرف دوتا بروشور اما جامع تر از قبلی ها به ما داد،همون جور که داشتم پیش میرفتم و علاقه مند به این طرح میشدم،یک خانومی وارد شدند و متقاضی شرکت در این طرح بود،مسئو ل پرسید شما دانشجویید؟گفت:نه! مسئول گفت شرمندم این طرح رای دانشجویان است(آب سردی بود که بر سر ما ریختند)ما هم دیگه به خواندن ادامه ندادیم و بهانه ای جور کردیم و آمدیم بیرون.ما که حسابی از تعامل دانشگاه با خودمان حال کردیم! کم مانده بود ورود غیر دانشجو رو به  w.cهم ممنوع کنند یا روی آب سرد کن ها هم بنویسند استفاده ی غیر دانشجو ممنوع...آقا من میگم دانشگاه جای دانشجوست خودتان را مسخره نکنید و شعار بی خود هم ندهید!

راستی می خواستم از امروز به انتهای هر پستم یه تیکه با عنوان پاورقی اخلاقی اضافه کنم،فکر کنم جالب باشه.

پاورقی اخلاقی:

*ادب مرز من در درون تو و مرز تو در درون من است.

*ادب،به کار بردن ژست ها و واژه های زیبا نیست،بلکه صدور حرکات و اعمال از درونی زیباست.  

/ 9 نظر / 7 بازدید
شیپورچی

سلام. ۱. خب مگه تو دانشجو نشدی؟ ۲.نگران ديگران نباش٬ سعی کن خودت تعاملت رو بيشتر کنی. ۳. من هر موقع خواستم بدون هيچگونه زحمتی وارد کامپس (!!) دانشگاه تهران شدم و موردی نداشته. ۴. اگر بخواهی٬ می تونم يه فايل پی.دی.اف از تمام راه های پيچوندن نگهبانها برات سند کنم (تجارب شخصيم هستند). ۵. بچه ها هرکی تونست نگهبانان شريف رو بپيچونه مرده!!! ۶. رکورد ۵ اگه گفتيد دسته کيه؟؟؟

بهار

سلام!....عجب. دارم فکر ميکنم اگه سال بعد قبول شم منهم دانشجوام! با همه اين مشکلات!آپم منتظرت مياي ديگه؟!....بهار(براي ديدن صفحه به روز شده ctrl+F5 را بزنيد!)

peara

salam hatmnan posteto mikhoonam ba ye matlabe jadid apam vaght kardi ye sar bezan movafagh bashi ta bad

سايه روشن

والا اندر حوالات دانشگاه اینقدر هست که اینا توش گمه...حالا تا اینجاش خوبه که می گن بعضی چیزها مال دانشجوهاست ..اما این ظاهرشه ..یکمی بری جلوتر دانشجویان به قشرهای مختلف بسیجی و فرزند شهید وایثارگر و بچه های نهاد رهبری و انجمن های علمی واسلامی و صنف و بچه های کارشناسی ارشد و دکترا وسایر ..تقسیم می شن ...حالا یه حساب سر انگشتی هم بکنیم می بینیم به سایرین هیچی نمی رسه...

صديقه

سلام بهار چرا به من سر نمی زنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عطيه

سلام به همه عزيزم اين دانشگاهی که می گين با دانشجو هم تعامل نداره چه برسه به باقيه اقشار جامعه خدا عاقبت دانشگاه های مارو به خير که راستی اين اولين کامنت منه با هم تو وبلاگ مريم آشنا شديم خداييش خيلی متنای قشنگی داری

سلام .ای بابا دلت خوشه ماکه اونجا دانشجوييم و نگهباناش قيافمون و می شناسند بازم به کارتامون گير می دند ولی خوب راهای دیگه ایم واسه ورود هست در ضمن دوست من دوروبر من از این افراد کم نبودند ما با اینا توی یک کلاس درس خوندم حتی ازشون چیزی یاد گرفتیم

شيپورچی

سلام.دو تا مساله:۱. بين دوستان ما٬ رسم اينه که اگر کسی تجربه ای داشته باشه و تجربه اش مفيد باشه٬ بايد اون رو پی.دی.اف کنه و اين يعنی کاری کنه که بقيه هم ازش مطلع بشن. ۲. هيچکس (از همين بروبچز ما) الکی چيزی رو پی.دی.اف نمي کنه!