دوستی

در فرهنگ نامه فارسی واژه دوست را اینگونه شرح و تفصیل داده اند:

یار ، رفیق، همدل، آنکه کسی را شناسد و به او مهر و دلبستگی دارد و به او اعتماد می کند.

عزیزی می گفت: گاهی شمار دوستانم از دستم در می رود! شاید فراموش کرده بود معیار دوستی را...

می گفت راستش دوستان بسیاری دارم:

دوست شب امتحان

دوست روزهای پروژه

دوست زمان انتخاب واحد

دوست زمان پرداخت شهریه

دوست جلسه امتحانی

دوست نیمه راه

دوست خوشی ها...

گاهی آدمها چقدر راحت یکدیگر را فراموش می کنند، همین باعث می شود آدمی در دوست داشتن هایش شک کند، بالا و پایین کند ، معیار و ملاک قرار دهد...

دوستی که هرگز نیست مگر موقع نیاز خودش

دوستی که هرگز درکت نمی کند

دوستی که سرتا پا توقع است

دوستی که فقط تو باید برای حرف های او وقت داشته باشی

دوستی که به تو حسادت می کند

دوستی که هر گز حاضر نیست هیچ احساسی را با تو تقسیم کند

دوستی که... آخر چه دوستیست؟!!!

پاورقی:

1.تابستان فصل مزخرفی است.

2.کاش خدا هم برای کنترل ماشین زندگی گواهینامه ای چیزی تعیین کرده بود.

٣.پدکست یک خرده پا " انقلاب اسلامی"

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

وبلاگت رو کاغذ دیو.اری کردی؟[نیشخند]

پری

سلام امیدوارم من از این دسته از دوستات نباشم.

طنزنگار

من خیلی تلاش کردم که پادکست رو گوش کنم. از روی سایت که نشد. دانلودش کردم انگار نصفه اومده. ابتکار گذاشتن صدای در مترو روی فایل کار قشنگی بود. موفق باشید.

نگار شیخلی

مطلبتون فوق العاده بود اگه اجازه بدین با ذکر آدرس در وبلاگم بذارم

مومو

ای خرده پا بیا و به فکر برادرت باش

آس خاج

دوست ......... یه دوست دارم که قد تمام دنیا می ارزه حتی الان هم که تنها هستم با اس ام اس همیشه همراهمه[فرشته]

یه آشنا

دوست بهترین دوست اونیه که آینه بشه واسه دوستش البته همه طاقت چنین دوستایی رو ندارن. چون حاضر نیستن حتی یه سوزن به خودشون بزنن ولی مدام به بقیه جوالدوز میزنن.[عصبانی] یکی نیست یگه آخه با مرام یه لحظه خودتو بذار جای اون.[رویا]

باران

"خانه دوست کجاست” در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: “نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد، پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد. در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی: کودکی می‌بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او می‌پرسی خانه دوست کجاست.

باران

البته در رابطه با شعری که برات ارسال کردم ذکر این نکته لازمه که منبعش : روح لطیف و سرشار از صداقت سهراب سپهری است در راستای بحث صدق وصداقت عرض کردم همیشه صادق باشیم باران