زندگی دایره ای

 

دور دایره خودت که دور میزنی ، فکر می کنی همه دنیا همین اسباب بازی های توست همین هایی که دم دستت هستند ، اوضاع زمانی بدتر می شود که از سرگیجه چشم هایت هم می بندی ، فکر می کنی اگر چشم هایت را بستی مخت تاب بر نمیدارد و دلت آشوب نمی شود ، وقتی دل آشوبی هایت تمام نشدشروع می کنی به خیال بافی ، به توهم و تصور های دل انگیز.

دنیای خیال دنیای وسیعی ایست آنقدر که می تواند دستت را بگیرد و در جایی قرارت دهد که حتی خیالش هم روزی برایت خیال انگیز بود. به این اوضاع که رسیدی گاهی وسوسه می شوی چشم هایت را باز کنی نیم نگاهی به اطرافت بیندازی و مطمئن شوی هنوز در مدار خود می چرخی؟ اسباب بازی هایت سر جایشان هستند؟ و باز آن سرگیجه لعنتی.

کم کم عادت می کنی به تاریکی و خیال ، آنقدر که حتی از سر کنجکاوی هم حاضر نیستی به دنیای واقعی سرک بکشی ، نه اینکه نخواهی ها نه ، می ترسی ، می ترسی که دایره مدورت از محور چرخش بی انتهایت خارج شود ،  اسباب بازی هایت را از دست بدهی و به چیز هایی بیندیشی که نباید!

آنجاست که به یک زندگی نباتی رضایت داده ای، زندگی پر از چرخش و توهم، زندگی در دوری باطل.

پا ورقی:

1. توجه کردین همه چیز گرده! زمین ، زندگی ، چشم ، ساعت...

2. کی من می خوام شروع کنم کنکور بخونم ، اصلا چرا ما همش مجبوریم کنکور بخونیم ، چرا مجبوریم برای راه پیدا کردن به علاقه هامون دائم تست بزنیم... ؟کاش لحظه ای می دیدند تو این 4 سال چقدر درس خوندیم!

3. زندگی تو چه شکلیه؟

/ 18 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Max

سلام . من خودم دايره هستم . زندگي هر چي ميخواد باشه ، وقتي دايره باشي گوشه نداري كه به جايي گير كنه و از رفتن باز بدارتت ،‌ديدي توپ از بالاي كوه مياد پايين به هيچي هم گير نميكنه ، اون منم . اومدم بگم به بلاگ بنده يه سركي بزنيد . در پناه خدا شاد و سرفراز باشيد.

من...؟!!هیچکس

اول اینکه خوب مینویسی چقدر... بعد از اول اینکه کاش زندگیهامون گرد نبود. رفتن و رفتن و باز به اول رسیدن ذره ای هم شباهت به اون چیزی که قرار بوده باشیم نداره... زندگی من شبیه مجانبهاست... میرم و میرم و هیچوقت نمیرسم... مثل مجانبها که نزدیک میشن به خط نمودار و تا ابد بهش نمیرسن... شایدم رسیدم یه روز.کی میدونه اصلن؟!

انـــــگولك

خوشم اومد از تحليلت درباره زندگي مارپيچ من !

سعید

صفرمان را بستند که به بیرون زنگ نزنیم -از شما چه پنهان از درون زنگ زدیم ح پناهی

میرآخور

زندگی من ... زندگی من (تا حالا) همیشه اون چیزی بوده که می خواستم اما از این به بعد چیزایی داره بهش اضافه میشه که نمی خوام می تونم نگاشون بکنم و عذاب بکشم و می تونم (به قول ناصر عبدالهی) چشامو ببندم و جاش یه رویا بذارم

پدرام

ممنون از حضورت و نظری که دادین امید وئارم هرجه زودتر شما هم آپ کنین

گلم

"زندگی مرگ است و مرگ زندگیست پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی." خوب بود

گلم

این یکی رو موافقم کارای این خدا حساب کتاب نداره بعد مرگم بیخیال ما نمیشه