دلخراش هرچند حق

از صبح مشغول اند و میله ها و داربست ها را ترتیب می دهند ، تنها چیزی که به ذهن ام رسید همین بود ، باز عید شد و بساط این بازارچه ها به راه ، باز هم ترافیک و جمعیت و البته اجناس زیر قیمت گاها...
شب موقع بازگشت همه شهر چشم دوخته اند به بیلبرد های بزرگی که گوشه گوشه شهر نصب شده اند ، همه شهر از اتفاق فردا صبح حرف میزنند ، خسته و مانده سوار تاکسی می شوم ،زنی ناراحت و مضطرب می گوید امشب تا صبح خوابم نخواهد برد ، از کنار داربست ها رد می شویم ، آهی می کشد ، خوب نگاه می کنم خبری از بازار و بازارچه نیست قرار است فردا 5 صبح سه نفر را اعدام کنند و بساطش را علم کرده اند و همه را دعوت کرده اند به تماشا ، دلم ریش می شود!
خدا را شکر می کنم که فردا قرار نیست از خانه بیرون بزنم و هرچند گذرا شاهد نمایششان باشم...
در صف نانوایی ایستاده ام ، همسایه می گوید به کارش نرسیده است ، هنوز هم راه را بسته اند و آن مجرم را آویزان گذاشته اند و مردم در حال تماشا.
آنقدر دلهایمان خسته و گرفته هست دیگر نیازی به این همه صحنه های دلخراش نیست ، مجازات کنید به هر سبک و روشی که می خواهید ولی دل و روح و روان مردم را بازی ندهید.

پاورقی:

1. سلام بعد از مدتها آمدم گردگیری دم عید نو نوار بشم

2. کاری به نوع مجازات ندارم فقط چشم و روح و دل آدمها رو خراش ندهید.

/ 3 نظر / 19 بازدید
فرزام

بازی می دن مهم نیست. مهم اینه که بازی نخوریم! که می خوریم البته... و هنوز این سوال احمقانه بی جواب مونده : تماشای سر بالای دار و بدن اویزان مانده یک نفر چه لذتی داره که مردم جمع میشن؟!

من

این‌قدر درباره این خلاق بد ما ایرانی‌ها حرف زدیم که ... نگرانم فقط بقیه‌هم از ما یاد بگیرن!

شیرکو

گاهی نیز باید خوش بین بود ، تند روی نکنیم. در میان این همه تندروی های کورکورانه و از سر بی خردی بالاخره متنی و قضاوتی از سر انصاف شنیدم . با هم دوستیم . . . مدتهاست