چرا تهران(یا همون طهران)؟!

اول من یه مقدمه ی کوتاه بگم که فاتحی بر روی اصل منظورم باشه:من در تهران به دنیا آمدم،18 سال در آن زندگی کردم،در گوشه گوشه های این شهر عزیزانی اعم از مادر و پدر بزرگ،خاله،دایی،دوستان و خاطرات عزیزتر از زندگیم دارم،جنس علاقه ی من به این شهر از جنس زادگاه دوستی هست نه پایتخت دوستی،نه امکانات دوستی،نه موقعیت دوستی...حال در کرج ساکن هستم و جنس غم و انده من از دوریه این شهر (که من بهش میگم وطن مالوف)همان جنس زادگاه دوستی هست چون میتونم در کوچه کوچه های این شهر روزگار نوجوانیم  را به یاد بیارم و...احتمالا اگه داخل یک شهر کوچک و یا حتی یک روستا هم به دنیا می آمدم همین حس رو نسبت به اونجا داشتم! ولی من نمیدونم چی میشه خیلی ها فراموش می کنند مال کجایند(البته بگما ما خودمون هم یه مهاجریم ولی مهاجر چند نسلی)؟!از مهاجران روستایی گرفته تا دانشجویان و ...چندی پیش با چند تن از دانشجویان زیست شناسی خوابگاهیه دانشگاه تربیت معلم حصارک کرج گفتمانی داشتیم،بچه ها از نقاط مختلف این کشور بودند،از شمالی ترین نقطه تا جنوبی ترین نقطه،بچه ها از مشکلات خوابگاه و عدم امکانات میگفتند(یه توضیح کوچیک:این دانشگاه تقریبا در شمال غرب کرج واقع شده به صورت یک مجموعه که از شهر جدا شده!)از تخم مرغ دونه ای 200 تومن و 5 تا نون 500 تومن خوابگاه می گفتند،از دوری خانواده هاشون می گفتند و ...یکی از بچه ها از یه روستای بندر عباس اومده بود،طرف حتی مجبور بود با طیاره اونم فقط اول و آخر ترم بره خونه!ازش پرسیدم چرا تهران؟!!گفت:به ما گفتند تهران ال است! تهران بل است! دانشگاه های تهران معتبر تر است! تهران...بهش گفتم عزیز مثلا شیراز ال نبود؟! اصفهان بل نبود؟! اونجا نز دیک تر و راحت تر نبودی؟!بهتر از این نبود حالا در به در دنبال انتقالی باشی!حتی حاضر بود بره شبانه(پشیمونی تا چه حد؟!)حالا این دانشجویاشند،برید ببینید اطراف شهر رو از اون تپه اکبریای ته خیابون جهان آرا یوسف آباد گرفته(البته فکر کنم الآن با ساخت تونل رسالت جمع شدند!ولی چه سود،خب رفتند یه حلبی آباد دیگه!)تا حلبی آبادهای ورامین و زور آباد کرج، تا به حال رفتید ببینید چه وضعی دارند؟!2 دقیقه هم اونجا نمیتونید دووم بیارید! برید صبح زود سر چهار راه ها رو ببینید چه جوری دنبال وانت ها دست و پا میشکونند! برید بچه های سر چهار راه ها رو ببینید! زمستون داره نزدیک میشه یه سری به این زیر گزر ها بزنید، بچه هایی رو که کنار آتیش کز کردند رو ببینید! بعد در مقابل برید زمین های خشک شده و شخم نخورده ی روستا ها رو هم ببینید! برید باغهایی رو که خشک شدن رو هم ببینید، باغهایی که دیگه بی ثمرند! کسایی که می تونستند مولد بشند،شدند مصرف کننده که تازه یکی باید بیاد اینا رو هم جمعشون کنه!شما شهرستانت رو ول می کنی میای زاغه نشینی؟!تهران برای ما هم که به قولی بزرگ شدش بودیم  جا نداشت(هر چند ما به دلایل شغلی جا به جا شدیم)شما دارید کجا میاین؟!!بابا،بی خیال تهران،تهران واسه بزرگان کسایی که حد اقل 20 میلیون پول پیش خونه داشته باشن! تحمل هر هفته سیر صعودیه قیمت ها رو داشته باشه! فقط این رو بگم اینجا حلوا خیرات نمی کنند به خدا!

هشدار زمانی:

*حواسا هست،فقط 5/4ماه تا پایان سال مونده ها!چندتا کار نکرده دارید؟! چند وقت کاراتون رو عقب انداختید؟!حواسا جمع دیگه!

 

/ 34 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاری

سلام عليكم وبلاگ زيبا با مطالبي كه حاكي از احساس دردهاي جامعه كنوني ماست . آنهارا خوب به تصوير كشيده ايد. همه اينها واقعيتهاي جامعه ما هستند كه دلايل مختلف دارند و قابليت تجزيه و تحليل را داشته و منجر به راه حلهاي گوناگون مي شود....اگر خوب ببينيم؟!!

peara

بسی گفتند دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است اما نوشداروست

peara

به روزم يه سر بزن موفق باشی تا بعد

بهاری

سلام دوست عزیز ...ممنون از حضور ارزشمندتان در مورد نظر شما ،توضیحی در قسمت نظرات وبلاگم داده ام. بازهم منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.

بی بی گل

ممنون دوست عزيز که بهم سر زدی.اين هشدار قرمزت بد جوری ما رو گرفت.طوری که مصائب زندگی در تهران را تحت الشعاع خود قرار داد!

مریم

سلام منيژه جون چه اسم خوکشلی... چه سری چه دمی عجب پايی!

عسل

خیلی وب لاگت قشنگه به ما هم یه سر بزن