سورپرایز

به ابعادش که نگاه کردم مطمئن شدم این همون کتاب جیبی که چند روز پیش بهش گفتم چقدر دنبالشم ، گذاشته بود جلو آینه درست کنار شونه پر مویی که از دیروز حوصله نکرده بودم تمیزش کنم... هیچ وقت تو انتخاب کاغذ کادو سلیقه نداشت ولی این دفعه انگار خیلی وسواس به خرج داده بود.

تو این فکر بودم که چقدر تو زحمت افتاده برای پیدا کردن این کتاب ، خیلی کتاب فروشی سر زده بودم ولی اثری ازش پیدا نکرده بودم ، عاشق همین توجهاش بودم درست اون زمانی که فکر نمی کنی غافلگیرت می کنه.

چشمام رو بستم ، دستم رو سمت کادو بردم ، بسته رو بلند کردم کمی سنگین به نظر می رسید، کمی به خودم نزدیک کردم درست جلو چشمام نگهش داشتم و شروع کردم به باز کردن کادو ، دل تو دلم نبود...

چشمام رو باز کردم ، آره درست میدیدم یک جعبه دوازده رنگه سایه چشم که روش نوشته بود تقدیم به زیبا ترین چشمان دنیا...

پاورقی:

1. داستان چه طور بود؟

2. خیلی وقت نتونستم به وبلاگی سر بزنم بعد کنکور تلافی می کنم نگران نباشید.

3. منم خوبم زنده ام هنوز...

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
majid

na dege salam bod [شرمنده]

میرآخور

آها! این الآن مثلاً داستان خیالی بود دیگه؟! [متفکر]

یاسر(رسانه بهار)

سلام بعدکنکور با زهم کنکور هاست...

میرآخور

ما که شک داریم خیالی باشه! [نیشخند] حالا اونو ول کن. سورپرایزت یه "ر" کم داره!! [شوخی]

قوچ

آدم میمونه داستان شیرین تموم شده یا تلخ!!! هر جا هستی موفق باشی

میرآخور

جواب قوچو دادم آخر داستانت ملسه!

قوچ

با تشکر از جناب میرآخور عر ض کنم ملس دوست نمیدارم[نیشخند]

مجید

تقریبا همیشه آرزوها با واقعیت فاصله کهکشانی دارن!

وفا

این فاصله ی رویا تا حقیقته! اما مهم اینه که تو این داستان هم رویا شیرین بود و هم حقیقت پر مهر...