رخت نوروزی

روزی روزگاری در ده پایین دست دختری زندگی می کرد، سر به زیر، آرام... صبح ها لب جوی لباس می شست و شب ها ظروف خانه را، سواد مواد که نداشت ولی همه چی تکمیل بود، به قول مشتی خان دختر سواد می خواست چه کار؟! ظرف که بلد بشوره، غذا هم که بلد بپزه، خوشگل هم که هست. البته خب راست هم می گفت دختر را چه به تحصیلات اضافیه؟!

روزی مشتی خان به گلنار خانوم میگه گلنار جان حالا که مثل چی داری تو این خونه زحمت می کشی می خواهم تو را برای خرید سال نو به شهر ببرم.

گلنار می خواست از خوشحالی جیغ بکشد ولی ،نه دختر را چه به جیغ کشیدن(!) یک آن تصمیم گرفت سرخ شود و لبخند بزند(عجب دختر عاقلی واقعا).

دل توی دلش نبود فردا روز موعود بود می خواست بره شهر واسه رخت و لباس سال نو، مشتی خان به او گفته بود که اونجا میری نبینم سراغ این لباس های قرطی بری هاااا ! گلنار که نمی دانست قرطی چیست ولی گفت باشه.

مشتی خان: گلنار اینجا شهر است، می خواهم ببرمت هفت تیر یک مانتوی شیک و البته نه قرطی بخری. گلنار باز سرخ شد و خندید.

گلنار جان اینجا هفت تیر است پر از مانتو های شیک و البته نه قرطی. گلنار پیش خودش گفت :مشتی چه آدم باحالیست اینجاها را از کجا بلد است؟!!!

 

مانتو بختک:

گلنار پیش خودش می گوید اینجا کت و شلوار فروشیست یا مانتو فروشی؟ چرا همه ی فروشنده ها مرد هستن؟! ولی اشکال نداره آخه اینجا شهر است با ده پایین و حتی ده بالا فرق می کند...!

 

مانتو سر خط:

مشتی کاش سولماز(خواهر کوچکتر گلنار) رو هم اورده بودیم این مانتو ها خیلی اندازشن...

 

مانتو همه پسند:

فروشنده:خانومها لطفا خودتون مانتو ها رو برندارید به فروشنده ها بگید سایزتون رو بدن.

گلنار پیش خودش گفت اینا چه طور سایز مشتری رو تشخیص میدن؟! ولی نه اینجا شهر است حتما چشمهایشان هم مکانیزه گشته با یک نگاه که البته ام حلال است حل...

(یه دوستی تو وبلاگش نوشته بود به نقل از روایتی که صحیح نیست لباس نامحرم رو ببینیم حدالمقدور! به درست غلطی روایت کاری ندارم ولی مثل این که مقدور نمی باشد...)

 

مانتو ماهوت:

پرو 9 : مشتی این مانتو خوبه؟ هم تنگ، هم کوتاه، هم رنگ سال، هم زیاد هم قرطی نیست!

 

مشتی انگار حواسش جای دیگر بود گفت آره عزیزم این مانتو خیلی بهت میاد، آقا این خانوم سایزشون 40 چرا بهشون 50 دادین؟

_کدوم؟

پرو 11 رو عرض می کنم تو تنش خیلی ول...

 

پاورقی:

1.عیدتون مبارک.

2.سفر رفتید سوغاتی یادتون نره.

3.بهار رو دوست دارم واسه یکدفعه زنده شدن زمین.

4.شرکت در نظر سنجی هم فراموش نشه دوستان( بخش امکانات جانبی).

5.این آخر سالیه یک اتفاق جالبی من تحت الفضایل وبلاگ برامون رخ داده زنده بودیم سال بعد  می نویسیم در رابطش.سال خوبی داشته باشین.

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدیقه

سلام [گل] سال نو مبارک . خوبید ؟؟ از حضورتان ممنونم [لبخند]

سیاوش کاویان

سال نو و آغاز بهار یر شما نیز مبارک. ما هم بهار را دوست داریم هم واسه یکدفعه زنده شدن زمین وهم واسه معرفتش!!! شاد باشید.

یاسر (رسانه بهار)

داستانکتان(مینی مال درسته ؟!!) چسبید مثل بربری ونان پنیر امروز صبح!! احتمالا باید درس عبرتی هم میگرفتیم که اونقدر حال وهوای ده وصفای وپاکیش حافظه را مشغول کرد که عبرتها را به قلم شما وا گذاردیم ما را معتبر فرمائید(احتمالا همون عبرت ناک معنی بده!!) امید وارم به نعداد هفته های پیش رو مطلب جدید از شما بخونیم وهی غبطه بخوریم به قلمتون [گل]

دوست گلنار

نمی دونستم یه وبلاگ دیگه هم داری. [خجالت] اما من این یکی را بیشتر دوست دارم چون رنگش سفیده[لبخند]

یک نفر طلبه

سلام بهار مبارک[گل] مانتو !زنو چه به مانتو همون چادر چاقچول بسشه![عصبانی][نیشخند] بیا برو ببین ...لااله الاا... سوغاتی هم می خوادچشم یه پوشیه خوب برات می گیرم! برو حالشو ببر![شوخی]

Max

سلام . ای بابا چه سفت شروع کردید «نه نمیشه» . خوب باشه هرچی شما بگید . راستش می خواستم بگم شاید بشه توی فامیل با بعضی ها ارتباط برقرار کرد و جمع دوستان رو راه انداخت بعد گفتم اگر کل یه فامیل همونجوری باشن که خانم بهار میگه چی ؟؟ برای همین بی خیال شدم [چشمک] . شاد و سربلند باشید.

ماهانم

خوب عزیز دل برادر مجبور که نیستی پرشین بمونی فکر کنم تو بلاگفا بیشتر بخوننت منم خیلی قبل تر یه وبلاگ تو پرشین داشتم کلا دورشو خط کشیدم اومدم بلاگفا هم سبکه هم هیچ موقع گیر نکرده به لطف خدابا اینترنت مستضعفی ماهم میسازه خود دانید ما که از شما دعوت میکنیم بلاگفایی بشویدخودم هم کلی تبلیغت میکنم ای ول بیا باشه بزار کمی تاکید کنم...: ولی روی مارو زمین نزن بیا بلاگفا بیا لطفا لطفا خواهشا بیا بلاگفا آی خانم محترم ای جیغ وداد ای فریادت بخورد تو سرم بیا بلاگفا خوب به اندازه کافی داد زدم خالی شدم