درون نگار


به ساعت نگاه می کنم چند ساعتی است دارم با خودم صحبت می کنم ، آرام و بی صدا ، البته صحبت که نه بیشتر شبیه پرسش و پاسخ است ، گاهی دعوا می شود گاهی هم توافق ، گاهی احساس می کنم بین دو نفر مانده ام ، یا نه یک نفر غیر از خودم در درونم رشد کرده است و سربزنگاه به دست و پایم می پیچید که حسابی کفری ام کند ، خواستهای متناقض ، اعتقاد و عمل های متفاوت ، دو نفری که بعضا آنقدر دعوا می کنند تا ناچارا طرف دیگر کوتاه می آید ، گاهی می ترسم از آنکه در درونم رشد کرده است یا آن دو نفری که نمیدانم دقیقا کدامشان هستم شاید هم اصلا هیچ کدامشان نباشم ، شاید جایی در حاشیه داستان آرام ایستاده ام و رو نویسی می کنم آچه برایم رقم می زنند را.

پاورقی:

 

روزها که می گذرد ، طلوع ها و غروب ها، مهتاب ها و آفتاب ها بیشتر به این فکر می کنم که فاصله دیروز تا امروز ام چقدر زیاد شده است ، فاصله اعتقادم تا عمل ، فاصله تصمیم هایم تا حرکت... 

/ 4 نظر / 25 بازدید
سجاد شاکریـ

کاش اون نفر بهترتون پیروز این دعوا باشه ..

میرآخور

خوشم میاد تا من کامنت نذارم، هیشکی برات کامنت نمیذاره! چیکار کنم خب؟ دستم سبکه! مشتریت زیاد میشه!

میرآخور

چیزی که در درون ما هست و ما همیشه باهاش درگیریم، نفسه. {‏ وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ } یعنی: و من نفس خویش را تبرئه نمی کنم، (چرا که) به راستی نفس به بدی، بسیار امر کننده است مگر هنگامی که پروردگارم رحم کند، بی گمان پروردگار من آمرزنده و مهربان است. ۵۳/ یوسف

آقای خاص

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ. آخیش.چسبید...عجب جیغی زدما مرسی از وبلاگتون و خودتون که بساط جیغ و داد مارا فراهم کردید[پلک]