ای کاش نبود!

تا به حال فکر کردید،سفیدی بدون سیاهی،امید بدون ناامیدی،شادی بدون غم،عشق بدون نفرت،خوبی بدون بدی،دلبستگی بدون دوری،محبت بدون خصومت،معنی نمیده! اگه سیاهی نبود سفیدی رو چه جوری معنی میکردی؟! اگه نفرت نبود محبت و عشق رو چه جوری معنی میکردی؟! من گاهی وقتا خیلی به این حسا فکر می کنم،گاهی وقتا میگم واقعا اینا هم مثل همه ی سازه های فکر و اندیشمون ساخته ی این ذهن بعضا نا بخردمون، بدون این که وجود داشته باشند ما به وجودشون اوردیم! اگه ما به وجودشون اوردیم اصلا نیاز بوده که بیان یا...من میگم ای کاش این احساسای به ظاهر قشنگ نبود،اگه شادی نبود ما چه میدونستیم غم چیه؟!اگه عشق نبود ما چه میدونستیم نفرت چیه؟!اگه دلبستگی نبود ما چه میدونستیم دوری و فراغ چیه؟!خیلی راحت از کنار هم رد میشدیم بدون هیچ حس اضافی،بدون هیچ حس مزاحمی،برای هم ارزش قائل بودیم بدون هیچ دلبستگی ،اونوقت ببینید چقدر راحت زندگی میکردیم دیگه نگران از دست دادن عزیزامون نبودیم!نگران قطع شدن رابطه هامون نبودیم!خیلی راحت با همه چیز کنار می اومدیم!یک لحظه برگردید از گذشته تا به حالتون رو نگاه کنید!ببینید چقدر از وقتتون صرف این حسای بی جا یا حتی به جا شده؟از نظر من جهان بدون احساسات،بدون این دلبستگی ها بهم دیگه خیلی قشنگ(هر چند ممکن در ابتدا وحشتناک به نظر بیاد)انقدر قشنگ که نمیشه تصورش رو کرد.اون وقت که می تونیم بگیم جهانمون بی درد اون هم از نوع واقعیش.اگه این حسا تو درونمون موج نمیزد دیگه وقتی با کسایی که تمام وجودت رو تقریبا تشکیل میدن داری خدا حافظی می کنی قلبت به تاپ و توپ نمی افتاد،دیگه نگاهت تنگ احدی نمیشد،دیگه از این همه وابستگی و دلبستگی عمرا خبری نبود،اونوقت بود که آدم با یه آرامش خاصی بدون هیچ تشویش و اضطرابی سرش رو رو بالین میگذاشت و انتظار طلوع فجر رو میکشید،بدون هیچ حس اضافی،بدون هیچ حس مزاحمی.واقعا ای کاش نبود!!!!!!!

پاورقی اخلاقی:

*ادب،نجات دیگران است از دست خود.

*ادب درون آرام و نحوه ی بودن نیک توست.

/ 28 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد صالح

سلام خوبی مرسی بهم سر می زنيد من به احتمال زياد امروز وبلاگم رو به روز می کنم منتظرتون هستم موفق ومنصور پايدار وسر بلن در پناه حضرت عشق

مهران

سلام خانوم بهار منظورم از بعد تفکر بود. ميگم دانشگاه نرفته به همه گير ميدين. حالا برين ذهنتون هم روشن تر بشه که ديگه وا ويلاست که بهار شوخی ميکنم خيلی خوبه آدم ديد باز داشته باشه و همه چيز رو ببينه.هنر اينه که آدم بتونه پشت پرده رو هم تشخيص بده.از اين بعد شما هنرمندين

مهيار

نگاهم رو به سوي پنجره وا شد خداوندا چه مي ديدم او همان بود ،خودش بود اينك اما با دوبالي غرق خون ره به پروازي حقيقي مي نمود ديگر از آن گريه ها بويي نبود ! دور مي شد با لباني مملو از لبخند و من در حسرت اين آرزو : كه اي كاش همه خواب مرا مي ديدند سلام... دست بقلمت يه جورايی حرف نداره..ممنون از اين حس که نگارش ميکنی در دلهای ياران... ای بهار..پيوسته لبت خنده و روزگارت سرشار باشد از بهاران...ای بهار!

سوگند

شلام شلام... من اپم زودی بياااااا

هميشه تنهای زمين

سلام دوست عزيز ممنون از حضورتون.در مورد تبادل لينک هم که فرموديد باعث افتخارمه.يا حق

محسن افراز

حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه میکنی: وقت رفتن است باز همان حکایت همیشگی! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود آی ...ای دریغ و حسرت همیشگی چقدر زود دیر میشود

محمد صالح

سلام کاش می شد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد کاش می شد از می يان لحظه ها لحظه ی ديدار را نز ديک کرد

سوگند

نه بهار جون...فقط دله من تنگ نی... دله خيليا تنگه ...اونقد که تنگی از معناش خجالت می کشه... دلم تنگه...دلم اندازه ی کنج قفس تنگه...بام بيا

شیپورچی

سلام. اونوقت ما ديگه آدم نبوديم. به علاوه خيلی از اينا که گفتی دو تا مفهوم نيستند. بلکه فقط يک مفهوم وجود داره و ديگری نبودن اوليه. تاريکی اصلاْ وجود خارجی نداره. فقط روشنايی وجود داره و به جايی که روشنايی نباشه می گيم تاريک. اينا دو تا مفهوم نيستند...