جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب. 
قالب وبلاگ

برای عوضیت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید :

Delivered by FeedBurner

امکانات وب

با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
دوستان جیـــغ و داد

غارت فرهنگی، عجب اصطلاح کت و کلفتی! راستش داشتم آماری از مجموعه غارتهایی که طی سالیان دراز در زمینه های مختلف شدیم رو نگاه می انداختیم وقتی آمار مربوط به غارت فرهنگی رو دیدیم سرمان سوت کشید ولی اینجا نمی گیم چون معتقدیم ایرانی هر چی نداره آبرو که داره!! دست کج توی این کره ی خاکی زیاد، بالاخره هر کدومشون یه جوری با همین دست کجشون خوابوندن تو گوش فرهنگمون... حالا این از نوع خارجیش بود غصه نخورید ایرانیش هم موجود ولی خب شاید به سبک و دیگه، هدف دیگه و... نمایشگاه که تمام شد ولی خاطرتش ماند:

هوا گرم است، داخل غرفه ها غلغله است،چشممان به یک جوان می خورد، دور و برش را چشم می اندازد، کتابی را کش می رود، دنبالش می کنم وارد غرفه ای دیگر می شود، کتاب دیگری را با مهارت خاص کش می رود، می ترسم در این شلوغی گمش کنم، چندین بار تکرار می کند، کتاب در زمینه های مختلف، ازش خوشم آمده دوست دارم دلیل کارش را بپرسم، از شبستان بیرون می رود، در نزدیکی میدان قلم می نشیند، فکر می کنم، دو شیشه آب از همان نزدیکی ها می خرم، یکی را به او تعارف می کنم، باب صحبت را با او باز می کنم، زمانی به آشتایی می گذرد... موضوع رو مطرح می کنم، اول می گُرخَد و می گوید نه! ولی بعد کوتاه می آید...و از او می پرسم: تحصیلاتت تا چه سطحی؟ می گوید دیپلم ولی علاقه ی شدیدی به کتاب دارم، شغلت چی؟ بی کارم، اهل کجا هستی؟ اهل همین سرزمین(می پیچاند) اصرار نمی کنم...گفتم چرا دزدی کتاب؟(با خنده گفتم) نکنه ماجرای همون تخم مرغ دزده هست؟ سکوت کرد، بعد گفت: اتفاقا بله و نطقش باز شد(البته با کلی قول و آقا من کاره ای نیستم و من خبر نگار نیستم و اینا...):از همان بچگی شکم گشنه می خوابیدیم، تا یادم هست شب و روزی نبود که برای پر کردن شکممون دست تو جیب این و اون نکنیم و یه چی کش نریم، دیگه کارمون شده بود (بدون ترس، عذاب وجدان برعکس اولا در واقع یه جور این پول رو حقمون می دونستیم) تازه گاهی پس انداز هم می کردیم، کمی که هیکل ترکاندیم، دیدیم که خیر فقط این شکم نیست که گرسنه است چه چیز هایی که ما ندیدیم و نشنیدیم و نخواندیم، این اندیشه ی ما هم بسی گرسنه است، از آن به بعد چشممون دنبال کتاب فروشی های شلوغ و پر ازدهام بود، اولا با کتابای کوچیک شروع کردم بعدا جرئتم بیشتر شد و کتابای مورد علاقم رو کش می رفتم، می خوندم و بعد می فروختم درآمدی هم بود و واسه خودش...

گفتم حالا چی بعد خوندن می فروشی؟ جواب عجیبی داد، گفت: خیر، می خونم بعد به آدرس ناشرا پست می کنم...(!!!!!!) گفتم هزینه ی پستشون از خریدشون بیشتر میشه که؟! گفت: خیر حساب کتابامون رو قبلا کردیم...

به نظر شما دزدی کتاب دزدی؟ اونم به این سبک؟!

راح هل های پیشنهادی:

۱.به دوستان کتاب هدیه دهید تا منحرف نشوند.

۲.سعی کنید به هیچ وجه گرسنه نشوید.

۳.سعی کنید دانشگاه روید(البته از نوع روزانه) تا از بن کتاب استفاده کنید.

۴.با دوستان کتاب خوان دوست شوید.

۵.پیشنهادی داری بفرما...

اینم عمرا شعر نیست نگید قرار بود شعر نگی:

پیام اختتامیه نمایشگاه:

من یار مــــــــهربانم        دانا و خوش زبانم

تا تو شوی صد ساله       همراه تو می مانم

[ چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ ] [ ٧:٥٥ ‎ق.ظ ] [ یک خرده پا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند. تماس با من : yekkhordepa@yahoo.com jeaghodad@gmail.com