جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب. 
قالب وبلاگ

برای عوضیت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید :

Delivered by FeedBurner

امکانات وب

با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
دوستان جیـــغ و داد

ما که نفهمیدیم بالاخره امروز(11/2/87) روز جهانی کارگر یا فردا(12/2/87)، اگه امروز بود چرا رو تقویم فردا بود؟!! اگه امروز تو جهان روز حَمال بود و فردا تو ایران پس چرا جهانی؟! ایرانی... البته می دونید که ایران همیشه آپدیت تو این یه مورد دیلِی داره  که شما خودتون به بزرگی این گربه ی پهناور ببخشید...به مناسبت روز کارگر از خود بیوت در می کنیم باشد که جایی برای تامل...

امروز کارگر عزیز اســت خدا      بر منصب رئــــیس اســــــت خــــدا

امروز خنـــــده ی کـاذب کند      فردا گریــــــــــه از تـــــه دل کنـــــــد

روز کارگر اســــت آخر چرا؟!      حرف کارگر بی فروغ است آخر چرا؟!

در دل گوید این عزیز:

کارگرا من می بوسم هی دست تو را     بوسه بوسه کنم چهره ی خسته ی تو را

مســئـولا هی فرستـی بوسـه مرا؟!!      من نــخواهـــم این بوسـه بوسـه ی تو را

من نون شــــب خواهــــــم خـــــــــدا      من بیــــمــه ی موثق خواهـــــــم خــــدا

من قرار داد رســــمـــی خواهـــم بابا      من کارفرمـــای منــــصــف خواهــــــم بابا

من محیـــــط امــــــن خواهــــــم دادا      من خــــــواب راحــــت خواهــــــــــــم دادا

هیــــــــــــچ ندادی تو ایــــــن ها مرا!      هـــــــی فرستی بوســــه ی الکی مرا؟؟! 

جایی برای تامل دوباره...................................................................................

  از کارگر گفتیم این وسط یه فرازی هم می زنیم به ارباب رجوع و رئیس و معاون و کارمند و...یکشنبه ی گذشته ما تشریفمان را با دوستمان برده بودیم به دادگاه ونک، پس از چندی بالا و پایین کردن دستمان آمد بی فایده است. ما را ارجاع دادند به واحد آموزش دادگستری کل استان تهران، از دردسر های متحمل شده برای رسیدن به این ساختمان که بگذریم، می رسیم به اصل ماجرا:

بدو ورود:ما  دانشجو هستیم(رو نمایی از معرفی نامه ها)

نگهبان:کارآموزید؟

ما:نه راستش(اجازه توضیح نمی دهد، می گوید بروید بالا...)

ما:از پله ها بالا می رویم...ببخشید آقا ما یه نامه واسه دادگاه خانواده می خوایم،کجا بریم؟

طرف:اتاق قاضی(X)

ما:کجاست؟(جواب نمی دهد،انگار نشنید!!...)سر می چرخانیم، آهان، اونجاست،در میزنیم،سلام(جواب نمی دهد_سرتکان می دهد_)معرفی نامه ها رو می دیم.

قاضی(X):موضوع تحقیق؟

ما:عدم تعهد در تاهل  

 قاضی(X):اخم هایش را در هم می کشد، نمیشه خانوم دادگاه میخوای بری چه کار...(اجازه ی توضیح نمی دهد)کمی لابه می کنیم...می گوید برید اتاق کناری(اتاق دکتر) و ما میرویم(کاملا نا امیدانه)

ما:سلام،ببخشید آقای دکتر؟، خیر ایشون جلسه دارند تا ساعت 12(ساعت11:20 )در سالن اتظار نشستیم، دوباره وارد اتاق شدیم، آقای معاون موضوع ما این است(این بار توضیح می دهیم) او نیز برایمان توضیح می دهد که نامه امان از پایبست غلط است، باید با دکتر صحبت کنید،منتظر دفتر دارشون باشید، و ما باز هم می نشینیم(نا امیدانه) 

دفتردار:نامه را می گیرد 15 دقیق در اتاق دکتر می ماند.

در این میان یکی از کارمندان به جناب معاون مراجعه می کند:

معاون: یادت اولا که اومده بودی از ما خوشت نمی اومد، زیر آبی می رفتی و ما رو تحویل نمی گرفتی، بهمون باج نمی دادی.

کارمند: (با قیافه ای شرمنده و گردنی کج)بله، شرمنده، متوجه نبودم ولی حالا دیگه فرق کرده...

ما: به صورت نیمه مات...

دفتردار:اجازه ی ورود می دهد.

دکتر: ما رو به نشستن دعوت می کند،از ما خوشش آمد، از موضوعمان هم دو چندان، از سفر های خارجش برایمان می گوید(البته مرتبط با تحقیقمان)(در واحد آموزش معمولا روند کار این  که اول موضوع تحقیق رو بررسی می کنند بعد پرسشنامه ی محترم متقاضی رو بعد از کلی بالا و پایین کردن تایید می کنند و معرفی به دادگاه)از محل سکونتمان پرسید_هر از چندگاهی دفتر دارش یه چند برگی رو واسه امضا می اورد(پارازیت)_ از ما پرسشنامه خواست ندادیم با ما راه آمد معرفی نامه را دو دستی ازش گرفتیم به گونه ای مخش را زدیم...و امان از این کاغذ بازی... تایپ،نامه اداری، امضاء، این اتاق، اون اتاق،بالا، پایین، پاکت امضا، دفتر خونه و...در آخر میتونم براتون آرزو کنم پاتون به هیچ اداره ای باز نشه، همیشه این قدر هم خوش شانسی همراه آدم نیست...خسته اما خندون اودیم بیرون...

پاورقی:

من چیزی نیستم جز یه مونث مزخرف، همین!!!!

تهرونی هام یادشون نره امشب بزنگن به پرزیدنت وقت بگیرن فردا برن ملاقات!!!!(مگه بیکارن مردم؟؟؟)

تازگی ها اینجا هم هستم. 

[ چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ یک خرده پا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند. تماس با من : yekkhordepa@yahoo.com jeaghodad@gmail.com