جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب. 
قالب وبلاگ

برای عوضیت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید :

Delivered by FeedBurner

امکانات وب

با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
دوستان جیـــغ و داد

دل تکونی به سبک زوری هم حالی داره!

یه بطری سفید کننده، یه کمی جوهر نمک، چند عدد لکه بر(راهنما:رافونه،اتک...) یکدونه فرچه، یه لگن قرمز(البته بنا بر تغییرات زمانه و پیشرفتهای حاصل شده در این آب و خاک زرد و آبیش هم قابل قبول)یه دل چرکین و سیاه، حالا نساب کی بساب، هی از ما اصرار از دل انکار، بهش گفتم آخه توی فینگیلی مگه چقدر جا داری می خوای کمپلت بی چون چرا بی هیچ کم و اضافی این همه سیاهی رو تو خودت (حالا به زور هم که شده) بچپونی؟! که بگی هان  چیم  قطره آبی پر ز درد که نداری تو هیچ خبر از درد من؟! دل گفت: فکر کردی زرنگی،فکر کردی با یه فرچه و چارتا از این آشغال پاشغالا  و دو کلوم لفظ قلم حرف زدن خرم کردی و کار تموم زهی خیال باطل جناب...اگه به من که به اندازه ی فضای کشف نشده ظرفیت دارم خودت رو با من مقایسه نکن خواهشا...فکر کردی یادم رفته همین my father  ام یه ماه پیش چه طوری باهام حرف زد، فکر کردی یادم میره چه طوری مگسای دور شیرینی بدون خدا حافظی بی هیچ توجهی قید ما رو زدند، فکر کردی یادم میره خنده ها و دهن کجی های دور و نزدیک رو، فکر کردی یادم میره زیراب زنی اقدس خانوم رو، فکر کردی یادم میره غیبتای بلقیس خانوم رو، چرا راه دور بریم فکر کردی یادم میره پولی رو که همینmy brother   جانم با کلی التماس ازم گرفت و یه لیوان آبم روش خورد و گفت کدوم پول!! ... فکر کردی فراموش می کنم؟! نخیر نه فراموش می کنم، نه سرم رو زیر دوش می کنم. بهش گفتم:آخه بابا سال تموم شد بها... نگذاشت حرفم رو تموم کنم و فریاد زد که تو دیگه شروع نکن، سال جدید اومده، خونه ی دل رو باید تکوند، دل رو باید صاف و روشن کرد... این مزخرفا رو برام ردیف نکن که گوشم پره. ولی من بی توجه باز اون روی پروگیم گل کرد و فرچه رو برداشتم و افتادم به جونش، انگار یه چیزی تو وجودم داشت تکون می خورد، انگار یه چیزی اون ته مهای وجودم داد میزد ، جیغ می کشید ولی من بازم بهش گوش ندادم همین جوری می سابیدم، ، فکر کردم خیلی مردم، فکر می کردم دیگه تموم شد، حل شد، دل رو از توی لگن قرمز پر از کف کشیدمش بیرون، اثری از لکه های سیاه نبود، خندیدم، کلی کیف کردم، دل رو بردم تو تراس به اون میله های آهنی گیره کردم و گفتم دیدی تونستم دیدی حرف نبود، می خوای آینه بیارم خدمتتون؟ اون فقط نگام می کرد ، به قول خودم حناق گرفته بود . آروم بهم گفت:شاید بتونی ظاهر رو جمع و جورش کنی ولی من دلم، لباس نیستم که با چند تا حلال از نو هم نو ترم کنی یادت باشه هر گردی گردو نیست، هر سفیدی نشان از پاکی و زلالی نیست...

نتیجه: مگه مرض داره آدم به زور می خواد سیاهی رو از دلش با اردنگی بندازه بیرون! بابا بی خیال ولش کن بذار خوش باشه، حالا مثل همیشه از ما گفتن و از شما...

دوستان عیدتون مبارک، یادتون باشه اگه اهل عهد بستن و اینا هستید یه عهدی با خودتون ببندید که از پسش بر بیایند وگرنه آخر سال کارتون مثل من زار. امسال هم یادتون نره این ساعتا یه ساعت میره جلو جا نمونید از قطار ،اتوبوس و طیار هاتون...

ما هم یه یک هفته ای نیستیم داریم میریم سفر،تعطیلات خوبی داشته باشید.
[ پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ یک خرده پا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند. تماس با من : yekkhordepa@yahoo.com jeaghodad@gmail.com