جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب. 
قالب وبلاگ

برای عوضیت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید :

Delivered by FeedBurner

امکانات وب

با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
دوستان جیـــغ و داد

 صبح 5 شنبه درست بعد از آپم خبری ناگوار از برای مارسید.پدر بزرگ عزیزمان به رحمت ایزدی پیوستند،روحشان شاد.همان صبح قرار شد با طیاره بپریم به اصفهان که جور نشد،یعنی بلیط برای 4 نفر طرف صبح نداشت،البته افراد سود جو زیادند تا دیدند پدرمان نیاز شدید دارند سیع کردند با قیمت سوبله به صورت غیر مجاز بلیط دیگر مسافران را به ما بفروشند که پدرمان قبول نکردند(این هم جواب تمایل ما به استفاده از وسایل غیر شخصسی!)ماشین شخصی را آتیش کردیم،که مشکلی تازه بر سر راهمان قرار گرفت(بانک)،بانک عابر پول نداشت بده به ما دیشب پولاش رو خرج کرده بود،از برکت ریاست جمهور هم شاهد صفهای طولانی در جلوی بانکها هستیم،ساعت 30/7 بود ،خوب شد پدرمان با رئیس شعبه آشنا بود،به صورت غیر مجاز پول گرفتیم(پارتی بازی)و راهی شدیم.بابا رو تا به حال توی این حال ندیده بودم!هی سیگار میکشید،هی اشک میریخت،سیگار،اشک،سیگار...یکدفعه پا گذاشت روی ترمز ایییییییییی...بعد گفت:دخترم،گفتم:بله،گفت:میای بشینی پشت فرمون؟دیگه نمی تونم!کاملا جا خورده بودم!بابایی که ماشین رو توی شهرم دستم نمیده چی داره میگه!خیلی دوست داشتم کمکش کنم ولی حیف که جاده بود و گواهی نامه ی ما موقت.حدود ساعت14 رسیدیم،مراسم خاک سپاری تمام شده بود،هرچه سیع کردیم اشک از چشمانمان جاری نشد،خشکمان زده بود،عمه ها و عمو ها چپ چپ نگاهمان می کردند...وقتی توی اون غروب آفتاب رفتیم سر خاک ،وقتی عکسش رو دیدم،وقتی دست روی خاکش گذاشتم،اونجا بود که بغضم ترکید،قلبم داشت از دهنم میزد بیرون،یه حال عجیبی بودم...بابا حاجیه من،بابا محمد من یک مرد به تمام معنا بود،دست خط بسیار زیبایی داشت،بسیار خوب مینوشت،خوب شعر می خواند،مثل من عاشق روزنامه خونی بود حتی روزنامه نسیم شمال اون زمان ها  رو هم می خوند،خیلی عذاب وجدان دارم توی این یه سال حتی دیدنش نرفتم(آخه گرفتار بودم)انقدر نرفتم که خودش اومد عید دیدنم.پدر بزرگ عزیز ما هم با این که سرطان داشت از ایست قلبی فوت کرد خیلی آروم و بی سر و صدا .من با این که ازش خیلی دور بودم خیلی دوستش داشتم،راستش من یه تیکه از قلبم رو یه تیکه از وجودم رو زیر خاک اصفهان جا گذاشتم رفقا !جا گذاشتم!

 

 

ما ز دریاییم و دریا می رویم           ما ز بالاییم و بالا میرویم


پاورقی اخلاقی:

*ادب، توانایی توست در به کار بردن هر چیزی در جای خودش.

*ادب،آزادی دادن است به دیگران برای پرهیز از تظاهر

[ یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ یک خرده پا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند. تماس با من : yekkhordepa@yahoo.com jeaghodad@gmail.com