جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب. 
قالب وبلاگ

برای عوضیت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید :

Delivered by FeedBurner

امکانات وب

با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
دوستان جیـــغ و داد

خوب حواسا رو جمع کنید،شاخک ها رو تیز کنید،چراغ ها رو نور بالا بزنید،خودتون رو آماده کنید که می خوام نمونه ای چند از این تعامل که بیشتر در حد شعار براتون بگم.

حدود یک ماه ،یک ماه و نیم (یکم اینور،یکم اونور تر)من از طرف خاله ی عزیزم که اتفاقا دانشجو هستند و اتفاقا همچون خواهر نداشته امان عزیز ،به یک کلاس کاملا دانشجویی که حتی استادشان هم یکی از بچه های دانشکدشون بود(که الآن دیگه دانشکده ما هم به حساب میاد) دعوت شدم _شما در این نمونه که هزاران مصداق می تونه داشته باشه بنده ی حقیر را مردم تلقی بفر ماید_ که از میون آنها من فقط عضو غیر دانشجو بودم،قرار بود این کلاس در محوطه ی دانشگاه تهران برگذار بشه،صبح اون روز ما ساعت 6 از خونه زدیم بیرون، وقتی طرفای ساعت 9 رسیدیم میدان انقلاب تازه تعاملمان با این مرکز دانشگاهی شروع شد،از در اصلی که راهمان نمی دادند حتی دانشجویان هم علاوه بر کارت باید شجره نامه اشان هم نشان میدادند،تصمیم گرفتیم از خیابان 16 آذر گریزی بزنیم سه _ چهار دفعه ای این خیابان را بالا و پایین کردیم که ببینیم ورودی پیدا میشود که نگهبان نداشته باشد که نبود(تعامل رو می بینی)یک آن دیدم یکی از نگهبان ها سرش گرم چسبوندن یک آگهی روی دیوار است که احتمالا آن هم ورود غیر دانشجو رو ممنوع کرده بود ،ما هم فرصت را غنیمت شمردیم و پریدیم تو دانشگاه البته بدون تابلو بازی(داشتم سکته میزدم).دانشگاه نبود که بیشتر شبیه پارک بود،انواع غاز و پرندگان در محوطه دیده میشد.همین طور رفتیم و رفتیم خوردیم به کتابخانه ی مرکزی دانشگاه یاد یکی از دوستانم در دوران دبیرستان افتادم که برای انجام یک سری تحقیقات نیاز به کتابهای معتبر داشت که نه تنها اجازه ی ورود به این کتابخانه را بلکه به هیچ کتابخانه ی معتبر دیگر را به او ندادند(عجب تعاملی حال می کنی)یکم چرخیدم تا مسجد دانشگاه رو پیدا کنم(محل قرار)،وارد حیاط مسجد که شدم به یکی از ستون ها اعلامیه ای چسبیده بود با این مضمون (اجرای مراسم اعتکاف،از همه ی دانشجویان دعوت به عمل می آید...از پذیرش افراد غیر دانشجو معذوریم)خوب این هم یک نوع دیگر از تعامل است،کمی جلو تر رفتیم با بروشوری برخورد کردیم از طرف کانون قرآن دانشگاه برای معرفی طرح تدبر در آیات به همراه خالم بعد از کلاس برای اطلاع بیشتر به کانون قرآن مراجعه کردیم،کلی تحویل و اینا طرف دوتا بروشور اما جامع تر از قبلی ها به ما داد،همون جور که داشتم پیش میرفتم و علاقه مند به این طرح میشدم،یک خانومی وارد شدند و متقاضی شرکت در این طرح بود،مسئو ل پرسید شما دانشجویید؟گفت:نه! مسئول گفت شرمندم این طرح رای دانشجویان است(آب سردی بود که بر سر ما ریختند)ما هم دیگه به خواندن ادامه ندادیم و بهانه ای جور کردیم و آمدیم بیرون.ما که حسابی از تعامل دانشگاه با خودمان حال کردیم! کم مانده بود ورود غیر دانشجو رو به  w.cهم ممنوع کنند یا روی آب سرد کن ها هم بنویسند استفاده ی غیر دانشجو ممنوع...آقا من میگم دانشگاه جای دانشجوست خودتان را مسخره نکنید و شعار بی خود هم ندهید!

راستی می خواستم از امروز به انتهای هر پستم یه تیکه با عنوان پاورقی اخلاقی اضافه کنم،فکر کنم جالب باشه.

پاورقی اخلاقی:

*ادب مرز من در درون تو و مرز تو در درون من است.

*ادب،به کار بردن ژست ها و واژه های زیبا نیست،بلکه صدور حرکات و اعمال از درونی زیباست.  

[ پنجشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٦ ] [ ٧:٥٥ ‎ق.ظ ] [ یک خرده پا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند. تماس با من : yekkhordepa@yahoo.com jeaghodad@gmail.com