جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب. 
قالب وبلاگ

برای عوضیت در خبرنامه ایمیل خود را وارد کنید :

Delivered by FeedBurner

امکانات وب

با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
Google PageRank Checker Powered by  MyPagerank.Net
دوستان جیـــغ و داد

و خدا خیرت دهد ای سیصد و سه(همین یارو مسابقه که شبکه سه پخش می کنه) امشب چه کردی با ما بردیمون به اون دوردورا...

یادم اول که دیدمش به نظرم یه آدم مغرور اومد که همچین یه ته لهجه ی همدونی(بنا بر گوش زد های اصلاحی ملایری نه همدونی) هم داشت اواخر آبان بود دوست موست که نداشت زنگهای تفریح تک و تنها همین طوری حیاط رو گز می کرد تیریپ میز اول و این حرفهام نبود ولی درسش عالی بود مثل چی درس میخوند عاشق درس عربی(بر عکس من) انقدر تو این درس قوی بود گاهی معلم میشست اون درس میداد کم کم با دوستامون دوست شد بعد هم با ما، دختر با نمکی بود چشم سبز و بور بر عکس خواهرش(خواهرش اون موقع اول دبیرستان بود) که مشکی و سبزه بود، می گفت به مامانم اینا میگم من سر راهیم میون شما این طوری در اومدم...  مثل من علاقه مند به مسائل اجتماعی و سیاسی همدان رو خیلی دوست داشت البته یه نوع تعلق خاطر به دوستان همدانیش هم بود مثل من مصرف تلفنش بالا و بیشتر مواقع خطشون یک طرفه صمیمی مهربون باحال... سری مجلات گزارش رو از سال های قدیم برام میورد می خوندم (الآن هم چاپ میشه در حوزه ی سیاست و...) کتابای شریعتی زیاد می خوند کلا کتاب زیاد می خوند انگیزه ای بود برامون اون سالها... از اون دست دوستایی بود که هیچ وقت حاضر نبودم از دستش بدم که البته دادم...

تابستون با هم میرفتیم کتابخونه و واسه کنکور میخوندیم اواخر تابستون 85 بود که از دیارمون دل کندیم اومدیم این نقطه ی کور از عالم اونا با جمعی از دوستان رفتن مدرسه ی فرهنگ و ما اومدیم تو یه مدرسه ی معمولی تو همین نقطه ی کور درس خوندیم کم کم دور شدیم هم درسا اجازه نمیداد هم کلا همه چی... بعد کنکور ایشون با رتبه ی 1500 رشته ی ادبیات عرب روزانه دانشگاه تهران قبول شدن و ماموندیم واسه یه سال دیگه خر خونی، بعد ها کلاغا خبر رسوندن پا به زندگی مشترک گذاشته زنگ زدیم تبریک گفتیم اون از دانشگاه می گفت من از دردسرای کنکور پیش رو ... کم کم اونقدرها دور شدیم که از یاد هم رفتیم هر چی دنبال تلفنی چیزی ازش بودم نیافتم.

مرحله ی آخر مسابقه بود(حالم از این مسابقه بهم می خوره خیلی طولانیه!)  آقا مهندس همه ی سوالا رو جواب میده نفر دوم انصراف میده نفر سوم می مونه یه دختر خانوم در گروه قرمز(گروه دختران دانشجوی دانشگاه تهران)

سوال پرسیده میشه این خانوم جواب میده و سوال دوم.

مجری: خانوم باقری واگذار می کنید یا جواب میدین؟

واگذار می کنم.

آقا مهندس تو کف سوال مونده(!) می سوزه جوابش غلط.

و خانوم باقری چندتا سوال مونده 5 تا 6 تا چندتا؟ انصراف میده و برنده یه هفتصد هشتصد تومنی میشه(مبارک)

خانوم راحله باقری سه چهار سالی میشه ندیدمت هنوز هم همونجوری می خندی با اون ته لهجه ی ملایریت که حالا دیگه یکم صاف شده. کلی شاد شدم . با اون هد کلی تغییر کرده بودی ولی نگاهات همونا بود زنده باشی رفیق دوران دبیرستان شاید یه روز وقت کردم اومدم سراغت اگه هنوز شما هم ما رو به یاد بیاری...!

 

پاورقی:

1.یادش بخیر چه سالهایی بود.

2. امشب کلی آلبوم ورق زدم به یاد اون دوران. دلم برای همشون تنگ شده هرچند دورادور خبر داریم ازشون...

3.حس حسادت یک دفعه بهتون منتقل نشه از این خبرا نیست هر چی هستیم این یکی رو نیستیم. ان شالل... همه موفق باشن یکیشم ما.

[ یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ یک خرده پا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند. تماس با من : yekkhordepa@yahoo.com jeaghodad@gmail.com