آدم مذهبی
دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸با شما هستم، نه خاصه شما ها امثال شما آدم مذهبی هایی که اسم مذهبشان با ما یکیست ولی مذهبی بودنشان فرق دارد، نوع خاصی مذهبی هستید، حس خاصی نسبت به مذهبتان دارید، یک چیز هایی را درک می کنید که انگار ما عاجزیم حتی در به دنبال رفتنشان چه رسد به درک؟!
دلتان با دل ما فرق دارد با آن بالایی ها که حتی ما در بودنشان گاهی شک داریم شما سَر و سِر دارید، ائمه را قبول دارید البته قبول داشتن که واسه امثال ماست به آنها اعتقاد دارید ، در تولد هایشان چه شوق ها که ندارید در شهادت هایشان چه اشک ها که نمیریزید، این همه اعتقاد و اطمینان قلبی ، این همه عشق را از کجا آورده اید؟!
ما هم میدانیم هر چه معرفتت به چیزی بیشتر شود عشق و علاقه ات به آن بیشتر و هر چه عشق بیشتر طلب معرفت بیشتر و این دوریست که ادامه دارد. معرفت، عشق، معرقت، عشق، معرفت...
راستی شما در پی معرفت به چه چیز هستید؟
می گویند شما آدم مذهبی ها در نماز هایتان هم در پی معرفت هستید، امثال ما که در نماز های آبکییمان به جای سیر انفس، کند و کاو عالم خاک می کنیم، جالب است حتی در معرفت به این خاک هم باز مانده ایم...!
شما آدم مذهبی ها انگار می دانید آن طرف خط چه خبر است. حالتان با حال ما مذهبی آبکی، اسمکی ها فرق دارد...
آن چیز هایی که می خوانید می نویسید و حتی می گویید به سبک عجیبی با طنابی تنومند با اعتقاد هایتان گره خرده است به گونه ای خاص و متفاوت، نوشته هایتان انگار از ابتدا هم در جای دیگر رقم خورده است، امثال ما اگر بخواهیم هم نمی توانیم این طور بنویسیم در آن صورت حتی خودمان هم حس دروغگویی داریم چه رسد به خواننده هایمان! دست و دلمان می لرزد وقتی می خواهیم به سبک تقلیدی از شما بنویسیم. اصلا دنیای ما مذهبی آبکی ها با شما آدم مذهبی ها فرق دارد.
از متعصب هایتان خوشم نمی آید آنهایی که آدمیت را به ریش و چادر می بینند. اگر محاسن داری حتما معتقدی به چیزی ولی بسیار دیده ام محاسن دار های بی اعتقاد! اگر چادر داری حتما پایبند چیزی هستی ولی بسیار دیده ام چادری های بی بند و بار!
این دنیا برای امثال ما جای عجیبیست دین، خدا، دنیای مجازیه آن بالا ها...
راستی اسلام می گوید دین امری فطریست و فطری بودن را این طور تعبیر می کند:فطرت همان سرشت و خمیره ی آفرینش آدمیست، خداوند ابتدا خمیره ی آدمی را ساخت بعد دین را متناسب با این سرشت تدوین کرد چون می دانست این بشر دوپا از فطرتش دور می شود.
راه حل برای آدم هایی فطرت گریخته چیست؟
قوانین را یکی پس از دیگری زیر پا می گذاریم، راستش نمیدانم حیات شما بهتر است یا ما یا حتی آن لا مذهب ها؟ نمیدانم ولی بازیه بدیست زندگی را می گویم، معتقدم برد و باختش آن ور خط مشخص می شود...
کاش می شد باز گشت جاده را صاف کرد و بار دیگر حرکت کرد.
من ساعت معکوس می خواهم ، وقت تمام است برگه ها بالا...
پاورقی:
1.هر چیزی قابل اندیشیدن است جز اندیشه!
2.حال و احوال اندروا دیده ای؟
3.داغ است اینجا که استاده ایم را می گویم، شاید از خواب سنگین امروز است؟ باران آمده ، هوا خنک است ولی اینجا که ما ایستاده ایم هنوز داغ است...
4. بیدار شو، فردا آمده، سلام کن.
بعد تعطیلات
دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸بوی خاصی میدهد ، این سررسید جدیدی که امسال باز کرده ام را می گویم، هنوز سررسید قبلی را تمام نکرده ام این را هم می گذارم به پای سستی قلممان در سالی که گذشت.
تعطیلات هم گذشت مثل جوشیدن آب سر گاز، هم جوش و خروش داشت هم زود تمام شد. آنقدر داغ بودم که یادم رفت بابا بعد تعطیلاتی هم هست درس و دانشگاهی هم هست تمام تعطیلات گذشت به خورد و خوراک و خنده و مهمانی و مسافرت و... موندم با کارهای نکردم که قرار بود تو تعطیلات انجام بدم چه کنم؟!!
توجه دارین بازم شروع شد ترافیک، شلوغی، مترو، صف تاکسی از همه سخت تر خروس نخونده از خواب بیدار شدن(ما از خروس هم زود تر بیدار میشیم والا). ضد حالیه خداییش.
گفتم من تحت الفضایل این وبلاگ و اینا، خاطر شریفتان هست نوشتم از خاطرات یک خرده پا؟ آره، اون دوستمان را یافتیم، هرگز فکر نمی کردم با نوشتن این پست بتونم پیداش کنم، اونم چی با سرچ همسرش تو نت بعد هم کامنت و ایمیل و... تا آخرین لحظه ها فکر می کردم سرکاریه. یک عصر چهارشنبه ی عالی رو با هم گذروندیم بعد سه سال ،ولی خداییش آدم نشدم هنوز هم سر قرارام دیر میرم،فقط شرمندگیش واسم می مونه... راستی راحله جان حساب می کنم باهات اون کافه گلاسه رو به سبک اصفهانی جماعت ، کلی اصرار کردم دنگی حساب کنیم آخرشم یادم رفت حساب کنم، فکر کـــــــــــــــُن...
هیچ چیزی مثل عیدی آدم رو سر شوق نمیاره(نه که مفت) هرچند دیگه از سن ما گذشته(البته دیگران میگن از نظر خودم که نه!) ولی هنوز مورد لطف هستیم اونم چه لطف و عیدی ای یک بسته حاوی لوازم عکاسی:لنز، فیلتر های مختلف، دکنالشو، سه پایه و... البته به اسم قرض ولی طرف(داییمون) دیگه به کارش نمیاد یه زمونی عاشق عکاسی بوده حالا دیگه گرفتار تر از این حرفهاست... همینشم غنیمت.
هیچی ضد حال تر از این نیست که کلی عکس به اصطلاح خودت هنری بگیری بعد مثل(...) توجه نکنی فیلم داره رد می کنه یا نه؟ یعنی هر چی گرفتی کشک، حیف اون همه عکس، خوبیه دیجیتال این حد اقل حرص خوردن این طوری نداره ولی به قول استادمون عکس حرفه ای فقط و فقط با دوربین آنالگ امکان پذیر، من که با دیجیتال بیشتر حال میکنم لا اقل می بنی چی گرفتی...
خیلی قرار ها گذاشتم این اول سالیه فعلا که تا به امروز چندتاییش زیر پا نهاده شده خدا به خیر کند تا آخر سال را.
شنبه:
مترو 10 واگنه شده سبز رنگ نو از بوی نوییش حالم بهم خورد، دوربین مدار بسته مانیتور، بابا شرکت مترو،...!
کلاس ساعت اول برگزار نمی شود...(اتفاق جالبیه با دو عکس از کویر برفی و بارون خرده ی اصفهان اثری از خرده پا مراجعه کنید ادامه ی مطلب)
پاورقی:
1.بی برنامگی هم معضلیه ها.
2.سی و سه پل بی آب را هم دیدیم لج کردم یک دونه عکس هم ازش نگرفتم، هرچند عکس ازش زیاد دارم.
3.سعی بر کوتاه نوشتن داریم ولی نمی شود هرچند گویند خواستن نتوانستن ببخشید توانستن است.
4.خوش گذشت تعطیلات؟ بعد تعطیلات رو بچسب!
5.این پست واسه جمعه بود که پرشین نگذاشت منتشرش کنم امروز اومدم کافی نت تا تونستم(نامرد) پرشین رو عرض می کنم.
ادامه مطلب
