جيـــــــــــــــــــــــــــــــــغ و داد
وبلاگی انتقادی،سیاسی،اجتماعی،فردی همراه با افاضات نا بخردانه و گاهی بخردانه ی اینجانب.
دوستان جیــــغ و داد
امکانات وب
RSS Feed



 

_دینگ دینگ، یه دختر بچه کوچولو که به زور قدش از زانو هام بالاتر میزنه پشت در بود

_بفرمایید شله زرد نذریه

_ ظرف و گرفتم و تو این فکر بودم که تنهای بخورمش یا برای اهل خونه هم چیزی بگذارم که متوجه نگاه دخترک شدم که هنوز داشت بِربِر نگاهم می کرد، تازه دوزاریم افتاد و گفتم:

برو ظرف و میارم برات بعدا.

داشت پله ها رو بالا میرفت که یادم افتاد نپرسیدم اصلا واحد چند هستن

صداش کردم و گفتم: کوچولو راستی واحد چند هستین؟

_ واحد یکِ دو

_واحد چند؟!

_یکِ دو

_ گفتم شاید نمیدونه واحد یک یا دو ازش پرسیدم: طبقه اول؟

_ نه واحد یکِ دو دیگه

_ یاد دوران مدرسه و شماره کلاس ها افتادم، پرسیدم بالاخره یک یا دو؟

_ واحد یکِ دو آقای زنگنه

_ آقای زنگنه؟ طبقه چهارم؟ منظورت همون واحد 12 دیگه نه؟

_ آره واحد یکِ دو

-!!!

پاورقی:

سعی کنید به بچه ها اعداد رو یاد بدید در کل براشون خوبه!

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ یک خرده پا ]

به ابعادش که نگاه کردم مطمئن شدم این همون کتاب جیبی که چند روز پیش بهش گفتم چقدر دنبالشم ، گذاشته بود جلو آینه درست کنار شونه پر مویی که از دیروز حوصله نکرده بودم تمیزش کنم... هیچ وقت تو انتخاب کاغذ کادو سلیقه نداشت ولی این دفعه انگار خیلی وسواس به خرج داده بود.

تو این فکر بودم که چقدر تو زحمت افتاده برای پیدا کردن این کتاب ، خیلی کتاب فروشی سر زده بودم ولی اثری ازش پیدا نکرده بودم ، عاشق همین توجهاش بودم درست اون زمانی که فکر نمی کنی غافلگیرت می کنه.

چشمام رو بستم ، دستم رو سمت کادو بردم ، بسته رو بلند کردم کمی سنگین به نظر می رسید، کمی به خودم نزدیک کردم درست جلو چشمام نگهش داشتم و شروع کردم به باز کردن کادو ، دل تو دلم نبود...

چشمام رو باز کردم ، آره درست میدیدم یک جعبه دوازده رنگه سایه چشم که روش نوشته بود تقدیم به زیبا ترین چشمان دنیا...

پاورقی:

1. داستان چه طور بود؟

2. خیلی وقت نتونستم به وبلاگی سر بزنم بعد کنکور تلافی می کنم نگران نباشید.

3. منم خوبم زنده ام هنوز...

[ چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ یک خرده پا ]

سلام دلاور حالت خوب است ؟ این روز ها کمتر می بینمت ! حتی دیگر اینجا ها هم سرک نمی کش، دلت برایمان تنگ نمی شود...

کجایی؟ در میان کدام دالان زندگی گم شده ای؟  زیر کدام بار کمر خم کرده ای؟ نگاه کن ، این بالا نه! همین دور و برت را نگاه کن ، به یادمان بیاور ، چشمانت را ببند لحظه ای بیندیش ، لحظه ای حس کن ، قدرت را در وجودت احساس می کنی ؟ قلبی که می تپد ، نفسهایی که می آید و می رود ، چشمانی که می بینند ، گوش هایی که می شنوند ، دستهایی که می توانند ، پاهایی که تو را حمل می کنند...

دلاور منتظر پایانت نباش ، پایان که خواهد رسید ، نگران این باش که آش و لاش به پایان نرسی ، خسته و درمانده به پایان نرسی !

دلاور در تنهایی ات استوار باش که استقامت پایانت را نه زودتر بلکن بهتر خواهد رساند...

پاورقی:

1.به پایان نرسیده آش و لاشیم

2.مهلت خستگی هم نداریم

3. به پایان می اندیشم به سختی اش به آسانیش به زیبای اش به زشتی اش حتما چیزی یا کسی آنها را ترتیب می دهد ، شاید خودمان ، شاید افکارمان...

4. این روزها زندگی ام شده است درس و کنکور ، چقدر زمان زود می گذرد درست وقتی که خیلی محتاجش هستی!

[ شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ یک خرده پا ]

ببینید بچه ها شما الان چی بلدین؟

خب ما ...

ببینید میدونم شما ها هیچی بلد نیستین ، من دانشجو بودم میرفتم اینور اونور که یکجا برام پیدا شه هر حمالی هست بهم بدم فقط کار یاد بگیرم ، منشی صحنه بودم ، حمال دکوراتور ها بودم ، دستیار نویسنده و ووو

ببین شما اینجا اومدین هیچی هم که بلد نیستید نمیخوام قضاوت کنم ها ولی میدونم که استعداد چندانیم... (!)

ولی استادامون میگن که...

میدونم چی میگن استاد که از دانشجوش بد نمیگه ، میگه!!

خلاصه اینجا هرجا گفتیم و هر کاری گفتیم انجام بدین اینکه ناز کنین این کار انجام نمیدیم تایپ نمی کنیم  و اون کار و نمی کنیم نداریم

ما اومدیم اینجا کار یاد بگیریم!

کار هم یاد میگیرین باید خودتون زرنگ باشین!!!!

پاورقی:

 .1البته ایشون یک ساعت و نیم داشتن میخشون رو محکم می کوبیدن و مغز ما رو در هونگ

2. تنها نتیجه حاصل اینکه هیچی بلد نیستیم ، کلا حالیمون نیست ، دانشجو یعنی حمال

 .3 ببخشید قصد فرار نداشتم فقط کار محوله برام سنگین اومد یعنی زیر بارش داشتم خورد می شدم ( انبار یک کوه کیس نوار که باید لیبل ها رو ازشون جدا می کردیم!!!) البته قرار بود بعدش به بخش دیگه ای بریم که صبر من دیگه اجازه موندن رو نداد

4. احساس تحقیر شدن بهم دست داد ،امیدوارم این هفته بهتر باشه.

5. ادامه مطلب ( عکس از نمونه کار ورزی)!

6. " کارورزی " وبلاگ دوست خوبم...


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ یک خرده پا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره یک خرده پا

اینجانب دانشجویی هستم خرده پا در این مملکت گنده پا خودم را نمک پرورده ی این سرزمین میدانم بنابراین سعی می کنم نمک بخورم و نمکدون نشکنم البته میدانید که هر چی زیادی شور شود به تلخی میزند پس به آقایون و خانوما سفارش می کنیم زیاد به خورد این جوانان نمک ندهند... نوشتن جز لاینفک زندگی ماست پس می نویسیم شاید کسی پیدا شود که بخواند.