
خوشه کردی ما را یک به یک
دسته بندی از بالا به پایین ده به یک
هر کسی جای گرفت در خوشه ای
خوشه ها یک به یک پر گشت از گوشه ای
بگفتی عدالت در این خوشه هاست
خوشه ای هستی، بیا در صف، پول نفت از آن شماست
خوشه یک بهر بی پولان و محرومان مملکت است
آنها که یک عمر پول نفتشان خورده شد ولی دیگر بس است
خوشه دو بهر کارمند بی مدعاست
آنکه خود می داند حقش بیش از اینهاست
خوشه سه اما از همه بهتر است
حق تو از پول نفت از همه کمتر است
گر تو کارمندی و خوشه سه ای
غم مخور شکر کن خدا را که کارمندی مرفهی
گر تو مدیر عامل و خوشه یکی
شاد باش که عدالت سرازیر است سوی تو یکی
گفت گر خوشه خوشه گشته اید
کار این دولت نبود شما خشمگین گشته اید
طرح ملی بود بهر پیشرفت و صعود
حال به ما چه گر شما دائم کرده اید سقوط !
پاورقی:
1.راست هم میگه به اونا چه؟
2.عدالت بالاتر از این میخواین انقدر غور میزنید!
3.البته ما هم قبول داریم طرح هدفمند کردن سوپسیتها رو ولی نه به این سبک و سیاق.
گاهی وقتها فقط لازم که به هیچی فکر نکنی اونجاست که همه چی یهو حل میشه فکر کنم بهش میگن بیخیالی!
فکر کن واسه یه دوره آموزشی کلی وقت بذاری، هزینه کنی، بری و بیای، از بعضی چیزا بگذری ، تازه روی مدرکش حساب باز کنی، کلی برنامه بچینی، طرح تو ذهنت تنظیم کنی و آینده بسازی، به فکر تشکیل گروه باشی بعد یهو بگن شرمنده شما حدا حساب نمره رو واسه دریافت مدرک و کلا قبولی در این دوره رو نیوردی... چه حالی میشی؟!
تازه خبر های بد هم کلا ولکنت نباشن هر دوثانیه یک بار رو سرت خراب شن!
یک نفس عمیق بکش و بگو بی خیال... بیخیال... توجیه قشنگیه!
یک مصاحبه جالب و خواندنی:
" مهندسی زنانه درپروژه ای مردانه " خوندنش به تمام ذکور توصیه می شود.
پاورقی:
1.اهل التماس به استاد ها نیستم حتی اگه از رو نامردی بهم نمره بدن.
2. چیتگر ، دو چرخه ، بیخیالی... قرار گذاشتیم بعد هر امتحانی که افتضاح میدیم بیایم یه چرخی با این دوچرخه ها بزنیم!
3. راستی ما رفاه زده ها که تو خوشه های تکذیب شده ی مرکز آمار قرار نمی گرفتیم، شما چه طور!؟
۴.سفری در راه است...
.jpg)
آنجا پشت آن دیوار اتهام، چوبه داری را آویخته اند، منتظر اجرای حکم توسط خودت هستند و آن آدم دوپا، آن تهی پست ، آن کسی که برای بودنش عمری تلاش کرد، منتهای آروزهایش، منتهای خطهای موازی هرگز به جایی نرسید.
زمانی که چشمانش دو دو میزدند از آنچه به عنوان نتایج تلاشهایش می خواندند از خود می پرسد به کدام معیار او را سنجیده اند؟ به کدام میزان او را بلعیده اند؟ در میان این کمیت ها، در میان این اعداد بی مقدار چه طور او را محک زده اند؟ چه کسی خبر از شب بیداری ها و نفس تنگ ها و تپش های بی وقفه قلبش داشت؟ چه کسی خبر از قلم بی جوهر و اندیشه تهی اش داشت؟!
ای تهی بی مقدار، ای متهم قرن، ای مشروطی، پشت آرزو هایت بمیر!
پشت زندان اعداد گیر کرده است، به شمارش و جمع و معدل که می رسد کارنامه اش خیلی پکیده تر از این حرفهاست.
پشت گوشم زمزمه می کند این است نتیجه تلاش هایت، بمان و پای تمام کرده هایت بایست حتی اگر تو را به گریه وادارد!
پاورقی:
1.نتیجه حسرتیست برای تلاش های نکرده.
2.در این روزها که موفقیت ها یکی پس از دیگری من را جا می گذارند و میروند نمی دانم چه کنم و چه بگویم...
یک شنبه 20 دی ماه 1388
گزارش کمیته ویژه امنیت ملی در صحن علنی مجلس بهارستان:
1.معرفی سعید مرتضوی دادستان سابق عمومی تهران به عنوان کسی که زندانیان را به کهریزک اعزام کرده بود.
2.تایید مورد ضرب و شتم واقع شدن محمد کامرانی ، محمد جوادی فر و محسن روح الامینی که بعدا جان باخت.
3.شکنجه مداوم بازداشت شدگان 18 تیر در زمان بازداشت 14 روزه اشان در کهریزک از طریق کلاغ پر های سنگین توام با ضرب و شتم.
4.نگهداری بیش از 140 نفر بازداشتی در فضای 70 متری بازداشتگاه.
5.تغذیه نا مناسب ، عدم حضور به موقع پزشک کهریزک بر بالین بیماران و مصدومان بازداشتگاه.
6.گرمای زیاد و فحاشی های رکیک و نگهداری بازداشت شدگان در کنار 30 نفر از ارازل و اوباش پر خطر!
و این همه در این بازداشتگاه رسمی جمهوری اسلامی!
به گزارش روزنامه اعتماد: "هنگام قرائت این گزارش سکوت پر معنایی بهارستان را فراگرفته بود"
در جمعی بودم با جو خاصی که حاکم بود(همان 39 بر 1 که برایتان قبلا گفتم)، استاد محترم جناب آقای توانگر _ سر دبیر خبرگزاری فارس _ استاد خبر نویسی اینجانب مشغول برشمردن خصوصیات و ویژگی های خبر بودند:
صحت، تازگی ، ... بحثی شد و سوالی و جواب های نصفه و نیمه ! در ادامه...
توانگر: مثلا همین کهریزک که در بوق کرده اندش، این امر باز می گردد به امنیت و آبروی ملی نظام ما، حال گیریم 4 نفر ارازل و اوباش را هم گرفتند و چهارتا کلاغ پر هم بردندشان چرا ما باید این امر کوچک را روی خروجی های خبرمان بریم؟! چرا باید حساسیت بی خود نشان دهیم؟! چرا هر موضوع کم اهمیتی را آنچنان بی خودی بزرگ کنیم ! این اخلاق خبرنگاری نیست!
البته کمی که فکر کردم دیدم راست هم می گفت ها، امروز اخلاق یعنی دروغ، یعنی آنچه که منافع من را حفظ و تامین می کند، یعنی آنچه که...
چهره عالم و فقیه این هفته را هم فراموش نکنیم، اسلام پژوه ، یار غار جناب احمدی، جناب رحیم مشایی که باز هم افاضاتی فرموده اند:
" حضرت نوح با 950 سال عمر نتوانست مدریت جامع کند، او عدالت را ایجاد نکرده است و اگر هر پیامبری مدریت درست می کرد عدالت برقرار می شد"
البته ایشون تاکید کرده اند: " این را من از خودم نمی گویم، قرآن می گوید"
جناب مشایی رئیس دفتر آقای احمدی شما اگر در حیطه عرفان و اسلام حرف نزنی کسی نمی گوید رئیس دفترش لال بود!!
پاورقی:
1.برایم دور و بری هایش خیلی جالب اند!
2.نمره اولین امتحانم بد زد تو حالم، بنازم دست و دلبازیت رو استاد!
3.له شدم زیر چرخ این امتحانات مگه ما آدم آهنی هستیم؟!